تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( المزارات أو مزارات شيراز ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
بنفسه النّفيسة منافسة فيهم فقتل ودفن في رباطه وعلى قبره مكتوب انّه استشهد في سنة احدى وثلاثمائة والحلف عنده سريع التّأثير وقد جرّبوه كثيرا رحمة اللّه عليهم .

128 - الشيخ سالبه « 1 » بن إبراهيم بن ملك الممنع « 2 »

كان شيخا عظيم الشأن رفيع الحال نأدّب بالشيخ أبى مسلم الفسوي « 3 » ولقى
هامش
( 1 ) - كلمهء « سالبه » كه در أسامي بسيارى از اهالى فارس در قرون وسطى ديده ميشود از اعلام عربى بصيغهء اسم فاعل مؤنث از « سلب » چنانكه در بادي امر ممكن است توهّم رود نيست چه علاوة بر آنكه چنين علمي با اين هيئت وصورت مطلقا وأصلا در هيچيك از كتب تواريخ ورجال ومعاجم عربى يافت نميشود در يك نسخهء بسيار نفيس مصحّح مضبوطى از نفحات الأنس جامى متعلق بآقاى عبّاس اقبال آشتيانى كه تاريخ كتابت آن در سنهء 1025 - 1026 است اين كلمه در سه مورد مختلف در تضاعيف آن نسخه صريحا ( سال به ) در دو كلمه نوشته شده ودر يكى أزين سه مورد نيز بضبط قلم كاتب زير باء ( به ) كسرهء گذارده بطوريكه أزين طرز كتابت واضح ميشود كه اين كلمه از اعلام مركّبهء فارسي بوده است مركّب از « سال + به » با هاء ملفوظه از جنس روزبه وروزبهان وبهروز ، يعنى كسى كه هر سال أو از سال گذشتهء أو بهتر است ( يا بهتر خواهد بود تفاؤلا ) ، وآن سه مورد مذكور يكى در شرح أحوال همين صاحب ترجمهء متن حاضر سالبه بن إبراهيم است ( شمارهء 347 از تراجم نفحات ) ، دوم در شرح أحوال عمران ثلثي ( شمارهء 348 از تراجم نفحات ) بمناسبت اينكه وى معاصر بوده است يا شيخ الشيوخ أبو الحسين أحمد بن سالبه بيضاوى ( رجوع شود بص 54 از كتاب حاضر ، متن وحاشيهء 6 ) ، سوم در شرح أحوال شيخ روزبهان بقلى ( شمارهء 320 از تراجم نفحات ) بمناسبت اينكه شيخ خرقهء أو يكى از أحفاد شيخ الشيوخ أحمد بن سالبه مذكور بوده است ، - حال كه معنى اين كلمه وهويّت آن معلوم شد پس قطعا نوشتن آن منفصلا بصورت ( سال به ) بطبق نسخهء مذكورهء نفحات براي دفع التباس آن بسالبة اسم فاعل عربى بعقيدهء ما بمراتب بهتر ونزديكتر بقياس است تا نوشتن آن متّصلا بصورت ( سالبه ) ، ولى ما نظر باينكه در هرسه نسخهء شدّ الأزار كه بدست ماست اين كلمه همه‌جا ( سالبه ) متّصلا نوشته شده از خود هيچ تصرّفى در املاى اين كلمه نكرده آنرا عينا بطبق همان نسخ چاپ نموديم ، ( 2 ) - چنين است بعينه اين كلمه در ق يعنى الممنع ( با دو ميم ونون قبل از عين مهمله ) ، ب : الممتع ( بتاء مثناة فوقانيه بجاى نون ) ، در ترجمهء فارسي اين كتاب ص 86 اين كلمه را ندارد ، م ونفحات ( كه شرح أحوال صاحب ترجمهء حاضر در آنجا نيز مسطور است ص 314 - 315 ) اين هرسه كلمهء أخير را يعنى « بن ملك الممنع » را هيچ ندارند ، ( 3 ) - بظنّ غالب مراد أبو مسلم فارس بن غالب الفارسي از مشايخ متصوّفهء فارس واز معاصرين أبو عبد الرحمن سلمى متوفى در سنهء 412 وشيخ أبو سعيد أبو الخير متوفى در سنهء 440 وعلىّ بن عثمان هجويرى صاحب كشف المحجوب متوفى در حدود سنهء 470 بايد باشد وعصر بقيه در صفحهء بعد