حيرت و شگفتى كسانى است كه از كيفيت و موضوع آنها بىخبرند ، و به من گفت ، اى ابو الفرج « 1 » به خدا سوگند اگر هريك از نصرانيان و يهوديان و مسلمانان ، خداوند متعال را به همانگونه پرستش و تعظيم كنند كه اين گروه تمثال پادشاه را - گذشته از شخص او - پرستش و تعظيم مىنمايند ، خداوند باران رحمت بر آنان نازل مىگرداند . اگر چشم ايشان بپادشاه افتد بلرزه و جزع و زارى درآيند ، و چه بسا كه چندين روز در حال بهت و سرگردانى باشند .
من گفتم ، كه اين حالت براى آنست كه شيطان بر همه آنها و شهرهايشان تسلط يافته و فريبشان داده تا از راه خدا منحرف و گمراهشان دارد . راهب گفت شايد چنين باشد .
حكايت ديگرى از غير آن راهب
ابو دلف ينبوعى گويد : شهر پادشاه بزرگ را حمدان مىنامند ، و شهر تجارتى و اموال خانقو مىباشد كه طولش چهل فرسنگ است ، و آنچه را كه راهب گفته ، خيلى كمتر از آنست .
و جز اين شخص ، ديگرى گويد : در چين سيصد شهر آباد است كه هر پنجاه شهر پادشاهى از طرف فغفور دارد ، و از شهرهاى آنان ، رصنوا ، و بانصوا « 2 » ، و شهريست بنام امارييل كه تا بانصوا دو ماه راه راست ، و بانصوا متصل بناحيهء تبت و ترك ، و تغزغز « 3 » بوده و مردمانشان با هم روابط خوبى دارند ، و از تبت تا خراسان و كرانهء چين يعنى گرداگرد آن سههزار فرسنگ بوده و از شهرهاى چين يكى - سيلا « 4 » - است كه بهترين شهرى از حيث خوبى آبوهوا بوده ، و بيش از هرجا طلا دارد . و در چين دشتها و كوهها ، و درههائى است تا كنار رمل « 5 » و كوهى كه از آن آفتاب سر برآورد ، و گروهى از مردم اندلس به من گفتند كه ميان شهرهاى آنان و چين بيابانهائى است بىآبوعلف . و چين را زمين بزرگ مىنامند ، و آندلس در شمال آن قرار دارد ، و ازاينجهت بمشرق آفتاب و چين نزديك است . و هركس قصد مسافرت آنجا را داشته باشد ، خواه از ما و خواه از چينيان ، بايد نام و نسب و كار و سن ، و نقدينه ، و بردگان و همراهان خود را نوشته داشته باشد تا
هامش
( 1 ) ابو الفرج كنيه مؤلف است .
( 2 ) جاى اين شهرها را نيافتيم .
( 3 ) ( ر . ك . ص 600 همين كتاب ) .
( 4 ) در معجم البلدان - سيلا - را نام موضعى نوشته .
( 5 ) اين محل نيز شناخته نشد .