يك شب جوابش را مىداد ، و همينكه آن پيشآمد براى ابو مسلم رخ داد ، مردم را به او دعوت كرد ، و عقيده داشت كه او پيامبرى از طرف زردشت بود ، و زردشت هم زنده بوده و نمرده است و ابو مسلم هم زندهء جاويد بوده و خروج خواهد كرد ، تا اين دين را بر پا دارد ، و اين امر از اسرار مسلميه است .
بلخى گويد : پارهء از مردم مسلميه را خرمدينيه « 1 » نامند ، و شنيدهام كه در نزد ما در بلخ گروهى از ايشان هستند كه در دهكده - حرماد « 2 » - زندگانى مىكنند و در حال ترس و بيم هستند .
مذاهب سمنيه
به خط يكى از مردم خراسان ، كه - اخبار خراسان فى القديم و ما آلت اليه فى الحديث - را تأليف كرده و آن جزوه مانند دستوريست ، خواندم ، كه پيامبر سمنيه بوداسف « 3 » است ، و بيشتر مردمان ماوراءالنهر در دوران گذشته پيش از اسلام اين كيش را داشتند ، سمنيه منسوبان بسمنى « 4 » بوده . و اين مردم از تمام مردمان روى زمين و ديانتهائى كه هست باسخاوتترند ، چون پيامبرشان بوداسف به آنان دستور داده ، كه بزرگترين چيزى كه حل و آسان نگرديده ، و انسان نمىتواند به آن عقيده داشته باشد و عمل نكند ، گفتن - نه - در تمام كارهاست . و اين گروه در گفتار همين رويه را دارند و گفتن - نه - را كار شيطان دانند ، و مذهبشان دفع شيطان است .
هامش
( 1 ) ف ( الحرمدينيه ) .
( 2 ) در متن عربى بهمينگونه بىنقطه ذكر شده كه يافتن آن را دشوار ساخته : ولى ظاهرا - خرماباذ باشد كه از دهات بلخ بوده ، و ابو ليث نصر بن سيار خرماباذى منسوب بآنجاست ( ر . ك . معجم البلدان ) .
( 3 ) بوداسف - از نامهاى افسانهايست كه او را حكيم - پيامبر خوانند ، و بودا را نيز تمثال بوداسف دانند ( ر . ك . همين كتاب - سخن درباره بد ) .
( 4 ) سمنى - منسوب بسمن كه معرب - شمن - پارسى ، بمعنى بت است ( ر . ك . برهان قاطع بتصحيح آقاى دكتر معين صفحهء 1296 ) .