زن گفت : در اين كار مانعى نبود جز آنكه شما در دهات و خانههاى خود پراكنده و متفرق بوديد ، و اگر مىخواست كسى را فرستد و شما را جمع كند ، خبرش منتشر مىشد ، و او براى شما از شر عربان ايمنى نداشت ، ازاينجهت مرا عهدهدار اجراى وصيت خود نمود كه شما را آگاه سازم تا آن را پذيرفته و به همانگونه عمل نمائيد ، گفتند ، هرچه را به تو سپرده بما بگو ، زيرا ما همان گونه كه در حياتش سرپيچى از او نداشتيم ، پس از مرگش نيز هيچ مخالفتى با او نخواهيم داشت ، زن اظهار داشت كه او به من گفت ، من امشب خواهم مرد ، و روح از كالبدم بيرون شود ، و به بدن اين پسربچه كه خدمتكار من است درآيد ، و من او را خداوند پيروان خود مىنمايم . اگر مرگ مرا ربود ، تو آنها را به اين امر آگاه بنما و بىدين است كسى كه در اين امر سرپيچى نمايد ، و بر خلاف گفته من چيزى را براى خود بپسندد . همه گفتند ما وصيتى را كه دربارهء اين جوان به تو نموده ، مىپذيريم و قبول داريم ، سپس آن زن امر كرد گاوى بياورند ، و بكشند و پوستش را درآورده بر زمين پهن كنند . و بر آن پوست لگن بزرگى پر از شراب بنهند ، و نان را تكه كرده بدور آن لگن گذارند .
سپس يكايك آنان را پيش خوانده و گفت ، پايت را روى اين پوست بگذار ، و تكه نانى را بردار ، و در شراب فروبرده و آن را خورده و بگو ، ايمان آورم به تو اى روح بابك همچنانكه بروح جاويدان ايمان داشتم . سپس دست بابك را بگير ، و بر او كرنش نموده « 1 » و آن را ببوس .
همه به اين كار درآمدند تا هنگامى كه خوراكى تهيه شد ، و بدستور آن زن خوراكى و شراب را پيش آوردند ، و او با روى گشاده بابك را كنار خود نشانده ، و پس از آنكه هريك سه جام شراب سركشيد ، او يك شاخه ريحان ببابك داد كه از دستش گرفته ، و به اين كار ، ميانشان زناشوئى برقرار گرديد . سپس همه به پا ايستاده و بهر دو كرنش نمودند كه نشانهء رضايت به اين ازدواج بود حتى عربان « 2 » مسلمان و بردگانشان .
مذاهبى كه زمان اسلام از مجوس و خرميان « 3 » در خراسان پيدا شد
در آغاز دولت عباسيان ، و پيش از ظهور ابو العباس ، مردى بنام بهافريد كه از مردم
هامش
( 1 ) در متن عربى ( خذ بيد بابك و كفر عليها ) در زبان عرب - كفر الفارسى - بمعنى كرنش بپادشاه است و در مثل گويند - يكفر كفر العلج - و علج بمعنى سخت و درشت است كه عربان بكفار عجم اطلاق كنند . ( ر . ك . اقرب الموارد ) .
( 2 ) ف ( و غريبهم ) ش ( و عربيهم ) .
( 3 ) ف ( الحرميه ) .