همراهى داشته ، هنگامى كه مرگش سررسد . آن الاهدها كه گفتيم حاضر گردند . و اهريمنان نيز حاضر شوند . و او باستغاثه درآيد ، و بكردار نيك خود ، و نگهبانى كه از كيش و از صديقان داشته ، توسل جويد ، و آنها وى را از اهريمنان نجات دهند ، و او در اين عالم مانند كسى مىماند كه در خواب چيزهاى هراسانگيز بيند ، و در گل و لاى فرو رفته باشد ، و اين حال ادامه دارد تا وقتى كه نور او ، و روح او خالص شود و لائق پيوستن بصديقان گردد ، و جامه آنها ، را ، پس از مدتى كه در حال تردد بود ، بپوشد .
اما انسان گنهكار ، كه حرص و شهوت بر او غلبه داشته ، وقتى كه مرگ بسروقتش آيد ، اهريمنان حاضر شوند ، و او را گرفته و شكنجه و آزار دهند ، و آن الهات نيز حاضر شوند و آن پوشاكها را با خود دارند ، و او گمان كند كه براى نجاتش آمدهاند ، در صورتى كه آمدن آنها براى سرزنش ، و يادآورى كارهاى زشتش بوده ، و قصد اتمام حجت را بر او دارند ، كه از همراهى و كمك بصديقان خوددارى مىنمود . و در همين حالات آنقدر در اين عالم مىماند تا عاقبت كارش سررسد و بدوزخ سرازير گردد .
مانى گويد : اين است سهراهى كه ، روان انسانى به آنها تقسيم شود : بهشت ، براى صدّيقان .
و عالم هول و بيم براى نگهبان كيش و ياوران صديقان ، و سومى دوزخ ، براى انسان گنهكار .
چگونگى روز بازگشت پس از فناء عالم و صفات بهشت و دوزخ
مانى گويد : سپس انسان قديم از عالم جدى « 1 » ، و بشير ، از مشرق و بنّاى بزرگ از يمن « 2 » ، و روح الحياة از مغرب آيند ، و بر اين ساختمان با عظمت كه بهشت نوين است ، بايستند و دوزخ را دور زده ، و در آن نظر اندازند ، سپس صديقان از جنان بسوى آن نور آمده ، و در آن مىنشينند ، و پس از آن با شتاب بمجمع الهه روند ، و گرداگرد دوزخ ايستاده ، به گنهكاران نگاه كنند كه زير و رو مىشوند ، و با حيرت در آن دوزخ بناله درآمدهاند . و دوزخ نمىتواند بصديقان زيانى برساند ، و همينكه چشم گنهكاران بصديقان افتد ، بلابه و التماس در آيند ، و آنها هم جز سرزنش و ملامت جوابى نمىدهند كه مفيد فائدهء باشد ، و همين امر بيشتر
هامش
( 1 ) جدى ستارهايست نزديك قطب كه قبله از آن شناخته مىشود . ( اقرب الموارد )
( 2 ) يمن آن قسمت از زمينهاى گوديست كه در طرف يمين قبله است . ( اقرب الموارد )