مانى در سلطنت بهرام پسر شاپور كشته شد ، و پس از كشتن وى را دونيمه كردند ، نيمى بر يك دروازه ، و نيمهء را بر دروازه ديگر در جنديسابور « 1 » آويزان داشتند ، كه اين دو جا را مار اعلى و مار اسفل مىنامند ، گويند او در زندان شاپور ، و همينكه شاپور از دنيا رفت بهرام او را درآورد ، و بقولى در زندان مرده است ، ولى در آويخته شدنش ترديدى نيست و برخى از مردمان گفتهاند كه او هر دو پايش كج ، و بقولى پاى راستش كج بود .
مانى در كتابهاى خود با سائر پيامبران مخالفت كرده ، و خوردهگيريهائى از آنها نموده و آنها را دروغگو شمرده ، و گويد كه اهريمنان بر ايشان تسلط داشتند ، و بزبانشان سخن مىگفتند ، و در چندين جا از كتابهايش گويد : آنان اهريمنانند . و عيسى را كه نزد ما و نصرانيان مشهور است اهريمن دانسته است « 2 » .
گفتار مانويان درباره معاد
مانى گويد : اگر مرگ بسراغ صدّيقى آيد ، انسان قديم ، فرشتهء را به صورت حكيمى راهنما بسوى او روانه دارد ، و سه فرشته با او باشند كه با خود كوزه آب ، و جامه و تاج و ديهيمى از نور دارند ، و جوانى شبيه به آن صديق همراه آنها مىباشد ، اهريمن و حرص و شهوت و اهريمنان ديگر نيز بر او ظاهر شوند ، و همينكه صديق آنها را مشاهده مىكند از فرشتهء كه به صورت حكيم راهنماست ، و آن سه فرشته ديگر يارى جويد ، آنها بوى نزديك مىشوند ، چشم اهريمنان كه به آنها مىافتد پا بفرار نهند ، آنها آن صديق را بربايند ، جامه و تاج و ديهيم را به او مىپوشانند ، و كوزه آب را به دستش دهند ، و او را در يك ستونى از ستايش بفلك ماه نزد انسان قديم ، و نهنهه « 3 » ام الحياة ، به همان گونهء كه در جنان النور بود مىبرند - و جسدش همانطور افتاده مىماند ، و آفتاب و ماه ، و الههء تابان ، قواى او را كه آب و آتش و نسيم است ، به خود جذب كنند ، و سپس بآفتاب در آيد و در آنجا الهه گردد ، و باقيماندهء جسدش را كه ظلمت محض است بدوزخ اندازند .
و اما انسان ستيزهجوئى كه اين كيش ، و نيكوكارى را پذيرفته و با اين دو چيز و صدّيقان
هامش
( 1 ) جنديسابور - رجوع شود بصفحهء 441 اين كتاب .
( 2 ) تهافتى با آنچه پيش از اين درباره عيسى گفته دارد . ( ر . ك . بصفحهء 588 اين كتاب ) .
( 3 ) نهنهه - نهيب و بانگ زدن براى بيم دادن و منع كردن ( اقرب الموارد ) .