رازى
ابو بكر محمد بن زكريا رازى ، از مردم رى كه يگانهء دهر ، و فريد عصر خود در تمام علوم باستانى ، بويژه در طب بود ، و هميشه بسياحت شهرستانها مىرفت ، و با منصور بن اسماعيل دوستى صادقانهء داشت ، و براى او : كتاب المنصوريه - را تأليف كرد .
محمد بن حسن وراق به من گفت ، يكى از مردمان رى كه از مشايخ بزرگوار آنجا بود ، در جواب سؤال من دربارهء رازى اظهار داشت : او پيرمرديست كه سر بزرگ و گردى دارد ، و هنگامى كه بمجلس درس درآيد ، شاگردانش زيردست او مىنشينند ، و شاگردان شاگردانش پايينتر از آنها جاى گيرند ، سپس سائر شاگردان قرار دارند . هرگاه حاجتمندى به آن مجلس آيد ، باولين نفرى كه برخورد كند حاجتش را در ميان گذارد ، اگر شنونده در آن زمينه چيزى بداند ، و اگر معلوماتى نداشت ، به ديگران روى آورد ، و اگر از آنها نيز جوابى بدست نياورد ، خود رازى بسخن درآيد و جوابش را مىدهد . تفقد و مهربانى نسبت به همهكس ، بويژه فقراء و بيماران داشته ، از حالشان جويا ، و بعيادتشان مىرفت ، و مقرريهاى كلانى براى آنها گذاشته بود - و باز گويد : هيچوقت از خواندن كتاب ، و نوشتن و نسخهبردارى جدائى نداشت ، و نشد كه بر وى درآيم و او را مشغول به نوشتن و پاكنويسى نبينم . و چون زياد باقلا مىخورد ، رطوبتى در ديدگانش پيدا شد كه منجر بكورى او در اواخر عمر گرديد ، و مىگفت ، من فلسفه را بر بلخى قرائت داشتهام .
خبر فلسفه اين بلخى
اين شخص از مردم بلخ بود . و هميشه بجهانگردى ، و مسافرت بشهرها اشتغال داشت . فلسفه و علوم باستانى را به خوبى مىدانست . و گويند كتابهاى فلسفه او را رازى به خود بست . و من در بسيارى از علوم چيزها به خط او ديدهام كه همه آنها مسوده ، و يا دستورهائى بود كه به صورت يك كتاب تمام در دست مردم ديده نمىشد ، و گويند در خراسان كتابهاى او وجود دارد . و اين شخص در زمان رازى بود .
مردى كه بشهيد بن الحسين معروف است
و كنيهاش ابو الحسن و دنبالهء فلسفهء او را در علم داشت ، و از خود تصنيفاتى دارد ، و ميان او و رازى مناظرههائى بوده ، و هريك بر ديگرى ردى دارد .