تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفهرست ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
هنگام سخن گفتن صدائى مانند خفاش داشت . و بسيار زيرك و با فراست بود ، با نظام مجلسهاى مناظرهء داشت و علت مرگش هم اين بود كه با ابراهيم نظام در خانه يكى از دوستانش ملاقات نموده و به او سلام كرد ، ابراهيم بوى گفت بنشين تا با تو سخنى گويم ، حسين نشست . ابراهيم گفت : آيا ممكن است آنچه را كه آفريده خداست تو هم بيافرينى ، حسين جوابش داد ممكن است من آن را چنان كنم كه خدا آفريده ، ابراهيم گفت ، آفريده خدا همان است كه او آفريده ، مگر آفريده او نيست ، حسين گفت آفريده خداست . ابراهيم گفت پس تو هم همان را كردهء كه خدا آفريده ، و ازاين‌رو چرا نبايد تو هم آفريده خدا را بيافرينى ، همچنان‌كه تو همان را مىكنى كه خدا آفريده است . حسين گفت ، من آفريده خدا را نكرده‌ام ، بلكه آن را كرده‌ام ، كه خدا آفريد ، ابراهيم گفت ، آفريده خدا همانست كه او آفريده ، مگر آفريده او نيست . حسين گفت ، آفريده خداست . ابراهيم لگد سختى به او زده و گفت برخيز ، خدا ذليل كند كسى را كه به تو دانش و فهمى نسبت دهد ، او هم با سوز تب از آنجا رفت . و علت « 1 » مرگش همان بود . و اين كتابها از اوست : كتاب الاستطاعة . كتاب كان يكون . كتاب المخلوق . كتاب الصفات . و الاسماء . كتاب اثبات الرسل . كتاب التعديل و التجويز . كتاب الارادة صفة فى الذات . كتاب الارجاء . كتاب العبادات . كتاب الارادة - الموجبة . كتاب القضاء و القدر . كتاب التاويلات . كتاب المستطيع ، على ابراهيم . كتاب الموجز . كتاب العلل فى الاستطاعة . كتاب المطالبات . كتاب النكت . كتاب البدل . كتاب الرد على الملحدين . كتاب الترك . كتاب اللطف و التاييد . كتاب الثواب و العقاب . كتاب الابواب . كتاب المعرفة فى الاجماع .

حفص الفرد

( حفص الفرد ) از بزرگان مجبره و مانند نجار بود . كنيه‌اش ابو عمر ، و از مصريانى است كه ببصره آمد . و خبر ابو هذيل را كه شنيد ، بديدارش رفت ، و با او مناظره‌هائى داشته ، و ابو هذيل وى را مجاب نمود . وى در ابتدا از معتزليان بشمار مىرفت ؛ بعد قائل بخلق افعال گرديد . و كنيه‌اش را ابو يحيى نيز گفته‌اند ، و بنوشتهء پسر برادر اسكافى وى بردهء بنى حشم بود ، و اين كتابها از حفص است : كتاب الاستطاعة . كتاب التوحيد . كتاب فى الخلق على ابى الهذيل . كتاب الرد على النصارى . كتاب الرد على المعتزلة . كتاب الابواب فى المخلوق .
هامش
( 1 ) ف ( غلبته ) ش ( علته ) .