( و زيان زدن كينه ، و بغض آرد - ضديت سبب دشمنى است ، و مخالفت با خواهشها ، مردم ) ( را خشنود نسازد ، و متابعت از آن موجب الفت و گروندگى است - امانت جلب اطمينان ) ( كند ، و خيانت نفرتآور است - عدالت دلها را بهم پيوندد ، و ستمكارى جدائى اندازد ) ( حسن خلق سبب مؤانست است ، و ترشروئى موجب بيزاريست - تكبر و خودپسندى تنفرآور ) ( است و تواضع و فروتنى موجب سرگردانى است - سخاوت ستايش آورد ، و بخل و خست ، ) ( بدگوئى و مذمت - سستى و بيكارى حسرتبار است ، و هشيارى و آگاهى در كار مسرتانگيز ) ( بيهوده مال تلف كردن موجب پشيمانى بوده ، و حذر داشتن سبب نجاح و پيروزيست - حسن ) ( تدبير موجب بقاء نعمت است ، و كوچك شمردن ديگران سبب كينهتوزيست - ستيزه و ) ( پرخاش ، پيش آهنگ شر و سبب خرابى و ويرانى است - و هريك از اينها را افراط و ) ( تفريطى بوده و نتايج خوب آن زمانى است كه از حد اعتدال خارج نشده باشد . چه افراط ) ( در سخاوت موجب ولخرجى و اسراف در مال بوده ، و افراط در تواضع سبب خوارى و ) ( مذلت است . افراط در تكبر دشمنى آورد ، و افراط در غدر سبب نااعتمادى به ديگران ) ( گردد كه چارهپذير نيست ، افراط در دوست گرفتن سبب آميزش با بدان و افراط در ) ( ترشروئى موجب كنارهگيرى ارباب پند و نصيحت است . ) ( و در فصلى از كتاب خود گويد : من اين حق را نداشتم كه اين دو كتاب را در خلق ) ( قرآن تأليف نمايم درحالىكه امير المؤمنين اين معنا را بسى بزرگ و گرامى مىدارد . . . . ) ( و در فضل و برترى كه ميان بنى هاشم ، و عبد شمس ، و مخزوم بوده گويد : مگر ) ( آنكه بالاى دو سماك اعزل و رامح « 1 » و يا بالاى عيوق « 2 » نشينم ، و يا آنكه بازرگانى كبريت ) ( احمر « 3 » داشته باشم ، و يا عنقاء را بسوى ملك اكبر پرواز دهم ) .
( جاحظ در سال دويست و پنجاه و پنج ، در دوران خلافت معتز ، درگذشت ، و اين ) ( كتابها از اوست : كتاب الحيوان ، و مشهور است كه اين كتاب هفت جزء بوده و كتاب ديگر ) ( بر آن افزوده ، و آن را كتاب النساء ناميد ، كه در بيان فرق ميان مرد و زن است ، و ) ( يك كتاب ديگر هم بنام كتاب العال « 4 » بر آن افزوده كه من اين دو كتاب را به خط زكريا بن ) ( يحيى بن سليمان ، مكنى بابو يحيى ، وراق جاحظ ديدهام ، و كتابى هم بنام كتاب الابل )
هامش
( 1 ) سماك اعزل و سماك رامح دو ستارهء روشن است ( منتهى الارب ) .
( 2 ) عيوق نام ستاره است ( منتهى الارب ) .
( 3 ) كبريت احمر - طلاى قرمز ( اقرب الموارد ) و در عرف ، بكيميا گويند .
( 4 ) در متن نقطه نداشت و ظاهرا ( البغال ) باشد .