تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفهرست ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
( از جاحظ شنيدم كه مىگفت : از طرف چپ فلج شده‌ام ، اگر با قيچى آن را تكه تكه كنند ) ( احساس نمىكنم ، و از طرف راست نقرس دارم ، كه اگر مگس بر آن گذرد دردناك ) ( مىشوم ، و سنگ دارم كه به آسانى دفع او را نمىتوانم ، و از همه بدتر داشتن نود و شش ) ( سال عمر است . ) ( جاحظ گويد : مأمون كتابهاى مرا در امامت كه خواند ، آن را موافق دستور خود ) ( يافت ، و همين‌كه پيش او رفتم ، و پيش از اين هم بيزيدى امر كرده بود كه آنها را بررسى ) ( نموده ، نتيجه را به او گزارش دهد - به من گفت : برخى از خردمندان كه بگفتارشان اعتماد ) ( داريم ، استوارى تأليف ، و سود فراوان اين كتابها را بما خبر دادند ، و ما با خود ) ( گفتيم ، چه بسا شنيدن كه بر ديدن فزونى داشته باشد ، و همين‌كه آن را ديديم ، دانستيم كه ) ( ديدن ، بر شنيدن فزونى داشت ، و پس از آنكه آن را با دقت بررسى نموده و سنجيديم ) ( دريافتيم كه همچنان‌كه ديدن بر شنيدن فزونى داشت ، سنجش و دقت نيز بر آن ديدن فزونترى ) ( دارد و اين كتابها نيازى بحضور مؤلفش ندارد ، و احتياجى نباشد كه كسى از آن خبرى ) ( دهد . معانى در آن به خوبى جمع ، و با الفاظى روان ، و تلفظى سهل و آسان درآمده ، كه ) ( هم براى بازاريان است و هم براى پادشاهان ، هم براى عامه مردم است ، و هم براى ) ( خاصان . ) ( محمد بن اسحاق گويد : گمان دارم ، جاحظ اين خوش بيانى را بدين جهت نمود ، ) ( تا خود را بزرگ و تأليفاتش را گرامى جلوه دهد . ور نه ، چگونه كسى مانند مأمون ، ) ( در ستايش تأليف و تصنيفى اين سخنان را گويد . جاحظ بپادشاه برغر « 1 » نامهء ، بيش از صد - ) ( ورق ، نوشته است كه در نوشتن آن نه از كسى يارى و كمكى خواسته ، و نه آيهء از آيات ) ( قرآن ، يا كلماتى از گفته دانشمندان پيش از خود ، در آن آورده ، بلكه به تنهائى از زبان ) ( خود پيروى نموده و قلمفرسائى كرده است . ) ( و اين سخنانى است از جاحظ كه ما آن را ) ( پسنديده‌ايم ) ( در نامهء كه بمحمد بن عبد الملك نوشته است ، چنين گويد : سود رساندن موجب محبت )
هامش
( 1 ) برغر با غين مفتوحه و راء . بگفته على بن حسين مسعودى شهريست در كنار درياى مانطس ( درياى سياه ) كه متصل بخليج قسطنطنيه است و مردمش از جنس تركانند و از آنجا تا خوارزم كاروانها رفت و آمد دارند و پادشاه برغر در اين وقت كه سال 332 مىباشد مسلمان است ( معجم البلدان ) .