اين علم شناختن نفس است و از شناخت نفس ، شناخت حق تعالى حاصل مىشود .
چنان كه فرموده است كه : قال النّبيّ صلَّى الله عليه و آله : من عرف نفسه فقد عرف ربّه .
يعنى : هر كه شناخت نفس خود را ، به تحقيق كه شناخته است پروردگار خود را ، چرا كه هر گاه دانست ، كه بدن انسان با وجود ضعف و حقارتى كه دارد ، محتاج به مدبّر و متصرّف است و بى وجود مدبّر و متصرّف ، كارهاى بدن متمشّى نمىشود پس خواهد دانستن كه عالم با وجود عظمت و جبروت ، كه مشتمل است بر مجرّدات و مادّيات و مركَّبات و بسائط و علويّات و سفليّات و هر كدام از اينها مشتمل بر أجناس متعدّده و انواع متشتّته و افراد مختلفه ، و هر شخصى از آنها مشتمل بر لطايف صنع و عجايب فطرت كه راه ندارد به تفاصيل آن ، مگر ذات اقدس بارى تعالى ، چنان كه فرموده : * ( قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنا بِمِثْلِه مَدَداً ) * ( كهف - 109 ) ، البتّه و به طريق اولى بايد محتاج باشد به وجود صانع قدير مدبّر خبير . و چنان كه شخص واحد و بدن واحد ، زيادة از يك نفس نمىتواند داشت و تعدّد نفس در بدن واحد ، موجب اختلال بدن است . عالم نيز دو مدبّر و بيشتر نمىتواند داشت وگر نه به حكم : * ( لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتا ) * ( انبياء - 22 ) ، فساد در نظام عالم علوى و سفلى ، راه خواهد يافت و از نظامى كه دارد ، خواهد افتاد ، و چنان كه نفس علم به تصرّفات و تدبيرات خود دارد و مدبّر كاينات و خالق موجودات نيز به حكم : * ( أَ لا يَعْلَمُ من خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ) * ( ملك - 14 ) ، نيز ، به همهء ذرّات عالم ، بايد عالم باشد ، و به كلّ ذرّات عالم ، علمش محيط باشد . چنان كه فرموده : * ( وَما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ من مِثْقالِ ذَرَّةٍ في الأَرْضِ وَلا في السَّماءِ ) * ( يونس - 61 ) . و چنان كه نفس ، نسبت او به همهء اعضا و جوارح بدن يكسان است و اختصاص به مكان خاصّ و عضو خاصّ ندارد ، خداوند عالم نيز نسبت او به كلّ كاينات ، مساوى است و از زمان و مكان معرّى و منزّه است . و مثل : * ( نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْه من حَبْلِ الْوَرِيدِ ) * ( ق - 16 ) ، محمول است به
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 385
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٣٨٥