كبر را بسر نسبت داد . و منشأ حرص غالبا چشم است ، و ديدن احوال كسانى كه به حسب دنيا زيادتى بر او دارند ، چه اگر كسى به سبيل فرض ، كسانى را كه در مسكن و مأكل و مشرب و ساير چيزها ، زيادتى بر او داشته باشند ، نبيند و مجالست و مصاحبتش با چنين كسان نباشد ، هرگز در فكر زيادتى نمىشود و خصلت ذميمهء حرص در طبع او جا نمىكند از اين جهت گفتهاند كه : آدمى بايد در مراتب دنيا ، پستتر از خود را ببيند و شكر كند ، و در مراتب آخرت ، به از خود را بيند ، تا در مقام ترقّى باشد . و چون طمع ، اكثر اوقات از سمع ناشى مىشود ، مثل : شنيدن اينكه كسى كريم است و عطاياى او به اكثر مردم رسيده و مىرسد و ردّ سائل نمىكند ، او نيز به شنيدن اين خبر ، رغبت ديدن او مىكند و در مقام تلاش تحصيل آشنائى او مىشود و رفته رفته از اهل طمع مىشود ، از اين جهت طمع را نسبت به سمع داد . و چون ريا اعلام غير است عمل خير را ، از براى غرض فاسد ، و اين اعلام تحقّق نمىپذيرد مگر از زبان ، خواه زبان حقيقى و خواه زبان مجازى ، نسبت ريا به زبان داد . و چون اصل و عمدهء خواهشهاى دنيوى ، متعلَّق است به أخذ و تناول ، و بعد از أخذ و تناول ، منشعب به لذّات ديگر مىشود . مثل اكل و شرب و لبس و وقاع و ركوب و غير اينها ، از اين جهت ، شهوت را به دست نسبت داد . و چون عجب متعلَّق است به محسوسات ، چنان كه كبر متعلَّق است به معقولات و از اين جهت گفتهاند كه : كبر سبب عجب است و اكثر ظهور عجب ، در حركات است ، نسبت عجب به پا داد ، باقى ظاهر است .
فمن احبّها أورثته الكبر ، و من استحسنها أورثته الحرص ، و من طلبها أورثته الطَّمع ، و من مدحها ألبسته الرّياء ، و من أرادها مكَّنته من العجب ، و من اطمانّ إليها اركبته الغفلة ، و من أعجبه متاعها فتنته و لا تبقى له ، و من جمعها و بخل بها أوردته إلى مستقرّها و هي النّار .
مىفرمايد كه : هر كه دوست دارد دنيا را ، مىرساند دنيا به او كبر . يعنى : متكبّر
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٢٢٢