تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفاروق ( فارسي ) — صفحة 997

مساهمون:

ص٩٩٧
11653 - ابوهريرة مى گويد : از طرف ابو موسى اشعرى هشتاد هزار درهم براى عمر بن خطاب آوردم . پرسيد : چه آورده‌اى ؟ گفتم : هشتاد هزار درهم . با تعجب گفت : هشتاد هزار درهم ؟ گفتم : بله ، هشتاد هزار . باناباورى گفت : نگفتم كه تو يمنى احمقى ؟ تو هشت هزار را هشتاد هزار خيال كرده‌اى . . .

عمر يمنى ها را فصيح نمىداند و امرؤالقيس شاعر مشهور يمنى را رد مىكند ! !

محاضرات الادباء ج 3 عمر درباره امرؤ القيس شاعر عبارت نامفهومى را گفته كه هر كس آن را طورى معنا كرده است . ابن قتيبة مىگويد : ظاهرا منظور عمر اين است كه اشعار امرؤ القيس شاعر به درد نمىخورد چونكه فصاحت ندارند . . . ( عمر از يمنيها خوشش نمىآمد ! ! ) و محاضرات ج 3 ص 80

* * عمر مسؤوليت طلقاء و منافقين قريش را به عهده مىگيرد

* * * خنثى كردن لعنت پيامبر صلى الله عليه وآله در مورد لعنت شدگان قريش ! !

كسانى كه دلهايشان قفل زده شده بود ، چگونه يكباره از مؤمنين و از اخيار و نيكان شدند ؟ ! !

- الدر المنثور ج 5 ص 360 ابو سهل سرى بن سهل جنديسابروى از طريق عبد القدوس از نافع بن ازرق از ابن عمر از عمر بن خطاب روايت مىكند : آيه شريفه ( وقالوا قلوبنا فى اكنة ) ( دلهاى ما در پرده و حجاب است ) در اين‌باره نازل شده است كه قريش نزد پيامر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم آمدند . حضرت به آنها فرمود : چرا اسلام نمىآوريد ؟ گفتند : ما حرف ترا نمىفهميم و صداى ترا نمىشنويم . دلهاى ما در غلاف است . ابوجهل پارچه‌اى را برداشت و بين خود و بين آن حضرت گرفت و گفت : دلهاى ما از آنچه كه مىگوئى در پرده و در حجاب است و گوشهايمان كر است و بين ما حجاب و مانع است . حضرت به آنها فرمود : شما را به دو خصلت مىخوانم . يكى شهادت به لا إله الا الله و