13 ايران در پايان سده 17 تا نيمه نخستين سده 18
در پايان سدهء 17 ايران در روند بحران اقتصادى قرار گرفت و در پى آن دچار ناتوانى سياسى شد . انگيزههاى اصلى اين پديده افزايش روزافزون استثمار فئودالى و فشار سنگين مالياتى روى طبقهء دهقانان بود ، بهويژه از پايان سدهء 17 به بعد رشد نامتناسب نيروهاى توليدى در بخش اقتصاد روستائى و به دنبال آن شدت تضاد طبقاتى ميان فئودالها و دهقانان ، حتى ميان بلندپايگان دولت صفوى و مليتهاى تابع آن دولت ( گرجىها ، ارمنىها ، آذربايجانيها ، لزگىها ، كردها ، افغانان ) انگيزههاى ناتوانى دستگاه حاكم گرديدند ، ستيزهاى داخلى طبقه فئودالها انگيزهء مهمى در ايجاد اين بحرانها بشمار مىآمد ، اين ستيزها ميان ديوانسالاران كشورى و روحانيان شيعه از يكسو ، و اشراف نظامى عشاير كوچنشين از سوى ديگرى در جريان بود . در پايان سدهء 17 سقوط اقتصادى ايران مقارن با اقدامات استيلاگرانه كشورهاى اروپاى غربى به سوى خاور گرديد ، اين كشورها پس از گشايش راه دريائى اروپا به هندوستان ، از كنارههاى قارهء افريقا ، در پايان سدهء 15 به شرق راه يافتند . بنابراين راههاى كاروانروى كه از خاك ايران مىگذشتند و خاور را به باختر متصل مىكردند ، اهميت ترانزيتى خود را از دست دادند .
در زمان شاه سليمان ( 1666 - 1694 ) ، كه مردى ناشايسته و خودكامه بود ، نخستين