تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
را خوانده و در خلال رويدادهائيكه بگونهء جسته و گريخته به راستى در صفحات تاريخ‌هاى آنها نقش بسته است ، حقايقى از زندگى اقتصادى ، اجتماعى و سياسى مردم ايران را به دست آورده و صرف‌نظر از چهره‌هاى « نامدار » سياسى ، وضع جوامع ايرانى را از لحاظ تاريخى در زمانها و مكانهاى معين تا اندازه‌اى روشن كرده‌اند . بايد يادآورى كرد كه هر يك از اين دانشمندان در زمينه مطالبى كه نوشته‌اند از تخصص كافى برخوردار بوده‌اند . اكنون اين سئوال پيش مىآيد كه چرا مورخان گذشته و كنونى ايرانى نخواسته يا نتوانسته‌اند تاريخ ايران را بگونه‌اى شايسته ثبت كنند ، يا چرا تاكنون ايرانيان به نوشتن تاريخى اين گونه اقدام نكرده‌اند ، و چرا تاريخ جامع ايران را فقط دانشمندان ايران‌شناس شوروى اين گونه ساخته و پرداخته و عرضه داشته‌اند ؟ در جواب اين چراها بايد يادآورى كرد كه انگيزه‌هاى بنيانى اقتصادى ، اجتماعى و سياسى در ايران مانع از آزاد انديشيدن و آزاد نوشتن گرديده كه دربارهء جزئيات آن بايد صاحبنظران و كارشناسان اجتماعى نظر بدهند ، اما يكى از انگيزه‌هاى پيش‌پا افتادهء اين پديده را كه اتفاقا من مترجم هم اخيرا به آن گرفتار بودم بايد اختناق و سانسور بشمار آورد . طبعا هنگاميكه نويسنده‌اى تنها به خاطر نوشته‌اش به سياهچال زندان بيفتد ، شكنجه و آزار ببيند و حتى در آستانه مرگ قرار گيرد ، هيچكس را ياراى درست انديشيدن و درست نوشتن نيست ، آخر نويسنده يا مترجم براى نشر آثارش نبايد دلهره داشته باشد ، نبايستى از آن به‌ترسد كه مبادا يك‌باره مأموران ساواك به درون خانه‌اش بريزند و همه نوشته‌ها و كتابهايش را به يغما ببرند و سپس همين نوشته‌ها را به عنوان « مدارك جرم » در دادگاهها به‌كار برند و او را به شكنجه و زندان محكوم كنند ، يا آنكه حداقل نسخه‌هاى چاپ شده كتابش را از ميان ببرند . در اينجا شايد بىجا نباشد به دو مورد كه براى مترجم اين كتاب پيش آمده اشاره‌اى به‌شود : من كتابى تاريخى را به نام « رازهاى جنگ جهانى دوم » كه نويسندهء آن تاريخ‌نگار شوروى بود ، ترجمه كردم و انتشارات گوتنبرگ نيز سه هزار نسخه از آن را چاپ كرد و دو نسخه براى به اصطلاح ثبت در كتابخانه ملى و صدور شماره ثبت به اداره نگارش وزارت فرهنگ و هنر وقت فرستاد . پس از يكسال تأخير معلوم شد گويا مقامهاى مسئول انتشار اين كتاب را صلاح ندانسته و دستور « خمير كردن » آن را داده‌اند ! در اين كتاب بگونه‌ايكه از اسمش پيداست فقط دربارهء رويدادهاى جنگ جهانى دوم نوشته شده و چيزى جز وقايع تاريخى - سياسى و شرح عمليات نظامى نيروهاى متخاصم ديده نمىشود . به گمان من دستگاه حاكم از پيروزى ارتش شوروى در جنگ جهانى خوشش نمىآمده و آن را مغاير با « منويات » مقامهاى عالى مىشمرده كه بيرحمانه دستور « خمير كردن » آن را صادر كرده است !