ابى ضمضم باشيد كه هر گاه از خانهاش بيرون مىآمد مىگفت : بار خدايا من عرض خود را به مردم صدقه دادم ، مقصودش اين بود كه روز قيامت از آنها داد خواهى نكنم ، نه اينكه به واسطهء اين گذشت غيبت او حلال بوده ، براى اينكه به مجرد مباح كردن عرض و آبرو حق ساقط نشود زيرا اين خود صرف وعدهء گذشت است پيش از لزوم حق گرچه وفاى به آن سزاوار است خصوص اگر براى خدا باشد . من گويم : در خصوص مورد حديث كه امام است عفو سودى ندارد زيرا ذم و غيبت امام كفر است و عفو ائمه دفع عقاب آن سود ندهد و براى كافر در قيامت شفاعت نكنند چون پسند خدا نيست و اين عفو براى تقيه يا رفع درجه است و نتيجهاى براى معفو ندارد .
« ان تركت الناس لم يتركوك »
گويا مقصود از ترك ، ترك محاوره و گفتگوى با آنها است و عيب نكردن از آنها ، و مقصود از رفض ، گوشهگيرى و ترك معاشرت و مجالست و رفاقت با آنها است . از مجلسى ( ره ) - « قال » يعنى ابو خديجه گفته كه : چون امام به منزل خود هم وارد مىشد همين دعا را با كمى تغيير مىخواند ، يعنى بجاى خرجت دخلت مىفرموده است . از مجلسى ( ره ) -
« حوائج الدنيا »
هر آنچه است كه در زندگانى و بقاء در دنيا بدان نياز است ، و حوائج آخرت هر آنچه است كه از آن سود آخرت به دست آيد از همه امور خير . از مجلسى ( ره ) - در مفتاح الفلاح گفته : آية الكرسى را تا «
هُمْ فِيها خالِدُونَ
» بخواند ، و مشهور گفتهاند : تا همان
« الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ »
. از مجلسى ( ره ) - اين حديث مطابق حديث 2 باب است ، با اختلافى در اول سند . از مجلسى ( ره ) -
« و صدق قولي بفعالي »
زيرا كردار ، گواه راستى گفتار است ، و كسى كه مدعى ايمان به بهشت و دوزخ است و كارى