ياران ابراهيم در آمدند و به او حمله كردند و او را با لشكرش به خود متوجه ساختند و قشون گريخته هم برگشت و آنها را محاصره كردند و ابراهيم خودش كشته شد و يارانش پراكنده شدند و سر او را براى منصور آوردند ، پس از خروج سه ماه جز پنج روز زيست .
قوله " ثم مضيت مع ابن اخى " صاحب مقاتل گويد : عبد اللَّه اشتر پسر محمد بن عبد اللَّه بن حسن است ، مادرش ام سلمه دختر محمد بن حسن بن حسن است ، عبد اللَّه بن محمد پس از قتل پدرش او را به بلاد هند برد و در آنجا كشته شد و سرش را براى منصور آوردند . از مجلسى به طور خلاصه - " فخ " چاهى است قريب يك فرسخى مكه سر راه تنعيم و اين حسين ، شهيد فخ پسر على بن حسن بن حسن بن امام حسن مجتبى است و در ايام موسى هادى پسر مهدى عباسى خروج كرد براى آن كه مدينه را در حكومت يك عمرى سپرد و او نسبت به بنى هاشم بسيار سختگيرى و در رفتارى مىكرد و بهانه مىگرفت و آنها را آزار مىداد ، خصوص اولاد امام حسن كه دشمنان خونى بنى عباس بودند و تا آنجا به آنها فشار آورد كه هنگام حج بنى حسن با جمعى از مسافرين حجاج و موالى و انصار همعهد شدند و 26 نفر از اولاد على و 10 تن حاج و عدهاى از موالى همدست شدند و چون مؤذن اذان نماز صبح گفت وارد مسجد مدينه شدند و شعار دادند و عبد اللَّه بن حسن افطس بالاى مناره رفت و به مؤذن گفت : حيّ على خير العمل بگو و چون تيغ برهنه در كف او ديد گفت ، و عمرى حاكم مدينه شنيد و ترسيد و دستور داد استرش را بستند و آذوقه برداشت و خود را به خانهء عمر بن خطاب انداخت و از كوچهء عاصم بن عمر سر در آورد و گريخت ، و حسين براى مردم نماز صبح را خواند و در ضمن بياناتى همهء مردم با او بيعت كردند جز حسن بن جعفر از اولاد امام حسن مجتبى و موسى بن جعفر ( ع ) كه آنها را معاف كرد و حسين بعد از
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 886
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٨٨٦