موضوع استطاعت در علم كلام و مدرسهء متكلمين داراى اهميت گرديد و مورد بحث و سؤال شد و دامنهء آن به محضر ائمه كشيد و يكى از مسائل مذهبى گرديد كه در اين كتاب هم باب جداگانهاى براى آن تنظيم شده است و اين مرد بصرى كه ظاهرا از بزرگان معتزلهء بصره بوده و مسألهء استطاعت را در محضر امام صادق ( ع ) مطرح كرده است .
امام صادق ( ع ) اساس مذهب مفوضه را كه استطاعت است ابطال مى فرمايد بدين توضيح :
استطاعت عبارت است از انقياد فعل تأثير از فاعل را چون ماده آن طوع است و مطاوعه و استطاعت از اين ماده به يك معنى بازگرفته شده و استطاعت پذيرشى است كه فعل از فاعل دارد در مقام تأثير و تأثر ، به عبارت ديگر : پذيرش اثر ايجاد يا تمركز ايجاد در عمل و بنا بر اين استطاعت غير از قدرت است كه صفت فاعل است و مقدمهء فعل است و به همين مناسبت در روايت اول باب همهء امكانات عمل قائم به فاعل را مقدمهء استطاعت دانسته و فرموده : استطاعت عبد بعد از چهار خصلت است كه همه مقدمهء تحقق آن است و به اين حساب استطاعت قوه و شأنيت نيست بلكه يك فعليت و تحققى است كه بايد همراه خود فعل انجام يابد ، با توجه به اين موضوع امام مى فرمايد : استطاعت نسبت به كار نشده تحقق ندارد و نسبت به كار انجام شده هم تحقق نيابد زيرا تحصيل حاصل است و محال و منحصرا بايد در حال تحقق فعل باشد و در صورتى كه اين استطاعت را شما از خدا مىدانيد ، پس خدا در تحقق فعل عبد مؤثر است و تفويض باطل است و نسبت به كار نشده موضوعى ندارد . و استقلال عبد در خلق فعل طرفيت با خدا است و پس از اين تحقيق امام ، مرد بصرى گفت : بنا بر اين فعل به تأثير خدا و فاعليت او است و جبر لازم آيد ، امام فرمود : خير ، جبر هم نيست و گر نه مسئوليت در بين نبود و بصرى باز به تفويض برگشت و امام رد كرد و فرمود : همهء ابزار كار را خدا به عبد داده و عبد با ايجاد فعل استطاعت يابد و از نظر نيروى اختيارى كه دارد جبر هم نيست به شرحى كه در باب جبر و تفويض مفصلا گذشت .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 651
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٥١