او را برشمرد ازليت و قدم او را باطل دانسته ، هر كه گويد : چگونه است ؟ جوياى وصف او شده و هر كه گويد : در چيست ؟ او را در گنجانيده ، و هر كه گويد : بر چيست ؟ او را نشناخته ، و هر كه گويد : كجا است ؟ خلاء نسبت به او معتقد شده ، هر كه گويد : به سوى كجا است ؟ او را در سوئى دانسته ، عالم است از آنگاه كه معلومى نبوده و خالق است از گاهى كه مخلوقى نبوده و پرورنده است از گاهى كه پروردهاى نبوده ، همچنين ستوده شود پروردگار ما و او فراز است از آنچه واصفان نسنجيده او را وصف كردهاند .
( 1 ) 7 - ابو اسحق سبيعى گويد : حارث اعور گفت : امير المؤمنين ( ع ) بعد از عصر يك سخنرانى نمود و خطبهاى ايراد كرد كه مردم از خوشستائى و يادآورى كه در باره خدا و بزرگوارى او جل جلاله فرمود ، در شگفت شدند . ابو اسحاق گويد : به حارث گفتم : آن خطبه را حفظ نكردى ؟ گفت : من آن را نوشتم و از دفتر خود براى ما ديكته كرد كه :
سپاس از آن خدائى است كه نميرد و عجائب وى تمامى نپذيرد ، زيرا هر روز در كار تازهاى است از نظر ابتكار تازههائى كه نبوده است ، آن خدائى كه نزاده است تا در عزت او شريكى باشد و زائيده نيست تا بميرد و ارث گذارد ، در چنگ اوهام نيفتد تا او را در يك دور نماى همانندى اندازه گيرند ، و ديدهها به وى نرسند تا پس از باز گرفتن از وى دگرگونى يابد ( يا نقشى از خود در خاطر بيننده گذارد خ ل ) آن خدائى كه در آغازش نقطهء شروعى نيست و در انجامش حد و سوئى نه ، آنكه وقتى بر او پيشى ندارد و دورانى بر او مقدم نبود فزونى و كاستى پيرامونش نباشند ، و به كجا است ، و
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 407
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٠٧