( 1 ) داشته از ميان برداشته و وجود سابقه را هم نپنداشته ، زيرا هر چيزى كه مخلوق است پديد شده است و قبلا نبوده و خدا از مايهاى او را نيافريده چنانچه ثنويه گويند كه جهان از اصل قديمى آفريده شده و تدبير آفرينش ميسر نيست مگر با سابقه نقشهاى .
سپس اين جملهء او قابل توجه است : براى او وصفى نيست كه درك شود ، و نه حدى كه برايش مثل آورند هر گونه آرايش در تعبير براى وصف او نارسا است در اينجا همه ياوهگوئيهاى مشبهه را در باره خدا نفى كرده است ، چون كه او را تشبيه كنند به شمش طلا و يك قطعه بلور ، و غير از اينها در وصف طول و استقرار بر عرش ، و باطل كرده است گفته آنها را كه گويند : تا دلها او را بر كيفيت قابل تصورى درك نكنند كه هيئتى را تثبيت كند چيزى را نفهميده و عقيده به صانعى ندارند ، امير المؤمنين ( ع ) فرمايد : او يگانهاى است بدون كيفيت و دلها او را بدون تصوير و در خود گنجانيدن مىشناسند .
باز توجه به اين جمله از كلام او : آن خدائى كه دوربينى همتها به آستان او نرسد و بررسى عميق هوش بشر او را در نيابد ، نه دوران قابل شمارشى دارد و عمر بلند و وصف ارجمندش محدود نسازد . سپس گفتار او : در چيزى اندر نيست تا گويند او در آن است و از چيزى دور نيست تا گويند از آن بر كنار است .
آن حضرت با اين دو كلمه صفت اعراض و اجسام را از خدا نفى كرده است ، زيرا يكى از صفات اجسام اين است كه از هم دورند و جدا و يك وصف اعراض اين است كه در اجسام اندرند و تماسى هم با آنها ندارند و دورى اجسام از هم بوسيله بعد مسافت است ، سپس فرموده است : ولى به همه چيز از نظر دانش احاطه
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 395
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٩٥