( 1 ) ظهور داد كه معنى پيروزى و غلبه دارد و ظهور خدا بر اشياء به همين معنى است و معنى ديگرش اينكه آشكار است براى هر كه او را خواهد و او را جويد و نهان نيست از جوينده خود و او است مدبر هر چه آفريده ، كدام آشكارى از خداى تبارك و تعالى روشنتر و آشكارتر است ، زيرا هر سو رو كنى صنعى از او در پيش تو است و در خودت آثار او به اندازه كفايت هست ، و ظاهر كه به ما گفته شود معنى بارز و معلوم و مشخص دارد ، در اسم با هم هستيم و در معنى با هم نيستيم .
و اينكه به خدا باطن گويند به اين معنى نيست كه درون اشياء است ولى به اين معناست كه درون هر چيز را داند و حفظ كند و تدبير نمايد چنانچه كسى گويد : ( ابطنته ) يعنى او را بررسى كردم و از راز درونش مطّلع شدم و باطن در وصف ما : كسى است كه در چيزى نهان و مستور است ، در اسم جمع شديم و در معنى جدائيم .
قاهر - در وصف خدا اين معنى را ندارد كه در كار خود چارهجوئى و رنج برى و نقشه كشى و مدارا و نيرنگ به كار مى برد چنانچه مردم يك ديگر را به اين وسائل مقهور مىسازند و آنكه مقهور شده با استفاده از اين وسائل باز قاهر مىشود و قاهر به مقهورى بر مىگردد ولى معنى قاهر در باره خدا اين است كه هر آنچه را كه آفريده است در برابر او كه آفريننده است خوار و زبون است و يك چشم بهم زدن ياراى جلوگيرى از مقدرات خالق خود را نسبت به خويش ندارد زيرا خدا به محض اينكه گويد : باش ، او مىباشد ، و همچنين هستند همه اسماء الهيه اگر چه ما متعرض شرح و تفسير همهء آنها نشديم ولى تأمل در آنچه براى تو گفتيم نسبت به فهم همه كافى است ، خدا يار و يار ما باد در توفيق و ارشاد نسبت به ما .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 355
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٥٥