تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
( 1 ) دانسته ، نه به اين معنى كه از آن كمك گرفته براى آينده كار خود ، و انديشه كرده در آنچه آفريند و تباه كند از آنچه از خلقش در گذشته و فنا كرده كه اگر اين دانش را نداشت و از او پنهان بود نادان و ناتوان شمرده مىشد . چنانچه ما ملاحظه مىكنيم كه دانشمندان بشر را دانا گويند براى علمى كه در آنها پديد آمده ، زيرا پيش از آن نادان بودند و بسا همان علم را از دست بدهند و به حال جهل برگردند و خدا را عالم گويند به اين معنى كه چيزى بر او مخفى نيست ، اسم عالم بر خالق و مخلوق هر دو اطلاق شود ولى در خالق معنائى دارد و در مخلوق معناى ديگرى و معناى آنها يعنى مصداق خارجى آنها از هم جدا است چنانچه دانستى ، پروردگار ما را شنوا خوانند نه به اين معنى كه سوراخ گوشى دارد و از آن مىشنود و از آن نبيند چنانچه سوراخ گوش ما كه با آن بشنويم نتوانيم با آن ببينيم ولى اين شنوائى حق ، گزارش از اين است كه آوازها از خدا نهان نيست و به وضع شنوائى كه ما بدان نامبرده شويم نيست ، ما با خدا در اسم شنيدن همراه شديم ولى معنى و مصداق آن از هم جدا است و همچنين است ديدن در خدا كه به واسطه سوراخ چشم نيست چنانچه ما از سوراخ چشم ببينيم و از آن بهره ديگر نبريم ولى خدا بينا است يعنى به هيچ شخصى كه به او توان نگاه كرد نادان نيست و از او در خورد ندارد در اسم با او جمع شديم و در مصداق آن از هم جدا هستيم . خدا قائم است نه به اين معنى كه بر سر قد بايستد و بر ساق پا استوار شود چنانچه قيام در اجسام تحقق يابد ولى معنى آن اين است كه خدا حافظ و نگهدار است چنانچه گويند : قائم به امر ما فلان مرد است و خدا قائم بر هر نفسى است نسبت بدان چه كرده است و قائم