تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
( 1 ) مردم را آفريده و به عبادت خواسته و آزموده است از آنها خواسته كه او را بدان اسماء بخوانند و خود را به اين نامها ناميده است : سميع ، بصير ، قادر ، قائم ، ناطق ، ظاهر ، باطن ، لطيف ، خبير ، قوى ، عزيز ، حكيم ، عليم و آنچه بدان ماند چون دشمنان تكذيب كن اين اسماء الهى را ملاحظه كردند و شنيدند كه ما در حديث از خدا گوئيم : چيزى مثل او نباشد و هيچ مخلوقى به وضع او نيست ، گفتند : به ما بگوئيد كه - در حالى كه معتقديد خدا مثل و شبه ندارد - چگونه شما در اسماء حسنى با او شريك هستيد و همان نامها كه بر او صادق آيد بر شما صادق آيد ، اين خود دليل است كه شما در همه حالات يا در بعضى از حالات مثل خدا هستيد ، زيرا اسماء خوب خدا در شما وجود دارد . در پاسخ آنها بايد گفت : خداى تبارك و تعالى به عبادش بايست كرده است اسمائى از اسماء خودش را از نظر اطلاق و باز هم معنى اسم در خدا و خلق از هم جدا است و اين از اين راه است كه زير يك كلمه بسا دو معنى مختلف و جدا وجود دارد ، دليل اين : گفتهء خود مردم است كه در ميان آنها رائج و صحيح است و به همان زبان معمولى ، خدا خلق خود را طرف گفتگو نموده و با آنها سخنى گفته كه بتوانند بفهمند تا در آنچه از حق الهى ضايع كنند ( تا در آنچه عمل كنند خ ل ) براى آنها حجت تمام باشد بسا هست به يك مردى گويند : سگ ، خر ، گاو ، نبت ، تلخه ، شير ، اين به اعتبار اختلاف حالات او است ، اين الفاظ در اينجا به معانى اصلى خود اطلاق نشده ، زيرا انسان نه شير است نه سگ ، اين را خوب بفهم خدا رحمتت كند ، همانا خدا به دانش نامبرده شود ( نام خدا را عالم نهند خ ل ) نه به علم پديدارى كه نبوده و اشياء را بدان