( 1 ) آنچه عنوان چيز صادق آيد آفريده باشد جز ذات خدا كه چيز است و آفريده نيست ، اما هر چه به زبان تعبير شود و به دست انجام گردد مخلوق باشد و خود الله ( به مفهوم ذات واجب الوجود جامع هر كمال و مبرى از هر نقص ) هم يك جلوهء نهائى است از جلوههاى او ، آن سرچشمه اين جلوه نهائى در حقيقت خود جز اين نهايت است ، جلوه نهائى را وصف توان كرد ، هر چه به وصف آيد از نيروى صنعت زايد و صانع چيزها ( جهان ) به حدى كه نام توان بر آن نهاد وصف نشود ، پديد آورده نيست تا پديدش او به ساختن و عمل ديگرى باشد ، هيچ جلوهاى نكند جز آنكه جز او باشد ، هر كه اين حقيقت را بفهمد هرگز نلغزد ، توحيد پاك همين است ، آن را در نظر داريد و باور كنيد و به توفيق خدا بفهميد ، هر كه معتقد است خدا را در جلوه يا نمايش يا نمونه مىشناسد مشرك است ، زيرا جلوه و نمونه و نمايش او جز او است و همانا او يگانه است و يگانهاش خوانند ، كسى كه عقيده دارد خدا را به جز او شناسد چگونه يگانهشناس است همانا شناختن خدا اين است كه خود او را بشناسد ، هر كه خود او را نشناسد او را نشناخته و همانا ديگرى را شناخته ، ميان خالق و مخلوق چيزى فاصله نيست ، خدا همه چيز را بىمايه و از هيچ چيز آفريده ، خدا به اسماء خود ناميده شود ، و جز اسماء خود باشد ، اسماء جز او باشند .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 329
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٢٩