( 1 ) هر كه نافرمانى او كند .
ب - مهر ورزد خدا با هر كه او را فرمانبرد و دشمنى ورزد با هر كه او را نافرمانى كند .
ج - خشنود گردد خدا و خشم كند ، در دعا هم مىگوئى :
بار خدايا از من خشنود باش ، به من خشم مكن ، به من مهر ورز ، با من بد ميانديش . ولى درست نباشد كه گفته شود :
الف - خدا مىتواند بداند و مىتواند كه نداند .
ب - خدا مىتواند كه سلطان باشد و مىتواند كه سلطان نباشد .
ج - خدا مىتواند عزيز و حكيم باشد و مىتواند عزيز و حكيم نباشد .
د - خدا مىتواند جواد باشد و مىتواند جواد نباشد .
ه - خدا مىتواند آمرزنده باشد و مىتواند آمرزنده نباشد .
3 - هر چه صفت ذات باشد اراده بدان متعلق نشود جائز نيست گفته شود : خدا اراده كرده كه رب و قديم و عزيز و حكيم و مالك و عالم و قادر باشد ، زيرا اينها از صفات ذاتند و اراده از صفات فعل است ، ندانى كه گفته مىشود : خدا اين را اراده كرده و آن را اراده نكرده .
4 - در برابر هر صفت ذاتى خدا ، ضد و مخالف آن از ذات او منتفى باشد :
مثال - گفته مىشود : حى ، عالم ، سميع ، بصير ، عزيز ، حكيم ، غنى ، ملك ، حليم ، عدل ، كريم . جهل ضد علم است و عجز ضد قدرت و موت ضد حيات و ذلت ضد عزت و خطاء ضد حكمت و عجله و نادانى ضد حلم ، و جور و ظلم ضد عدل ، و اين اضداد صفات ثبوتيه از ذات خدا بطور مطلق منتفى هستند .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 323
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٢٣