( 1 ) 2 - « ديدهها او را درك نكنند » ( 104 سوره انعام ) .
3 - « نيست به مانند او هيچ چيز » ( 11 سوره 42 ) .
( 2 ) 3 - محمد بن عبيد گويد : به امام رضا ( ع ) نامهاى نوشتم و از رؤيت ( خدا ) و آنچه عامه و خاصه در اين موضوع روايت كردند پرسش كردم و تقاضا كردم اين موضوع را براى من تشريح كند ، به خط خود در جوابم نوشتند كه :
همه اتفاق دارند و اختلافى در ميان آنها نيست كه شناختن از راه ديد علم ضرورى و بديهى است ، اگر روا باشد كه خدا به چشم ديده شود اين معرفت بديهى واقع گردد ، و در نتيجه از دو حال بيرون نيست : يا اين معرفت ايمان است يا ايمان نيست ، اگر اين معرفت به ديدار ايمان باشد بايد كسب معرفت به دليل كه در دار دنيا وجود داشته ايمان نباشد ، زيرا دليل خواستن و اكتساب ، ضد آن معرفت بديهى است و بنا بر اين در دنيا مؤمنى وجود ندارد ، چون هيچ كدام خدا را به چشم نديدهاند و اگر اين معرفت از راه ديدار ايمان نباشد و در آخرت پديد شود آن معرفت به دليل كه در دنيا بوده است يا نابود مىشود و نبايد در معاد نابود شود ( يا نابود نشود خ ل ) اين دليل است بر اينكه خداى عز و جل به چشم ديده نشود ، زيرا ديد به چشم اين نتيجه را مىدهد .
( 3 ) 4 - احمد بن اسحاق گويد : به امام هادى ( ع ) نامه نوشتم و از رؤيت خدا پرسيدم و اختلافى كه مردم در باره آن دارند ، در جواب نوشت : تا ميان ناظر و منظور هوا نباشد ديد در منظور نفوذ نكند و اگر هوا از ناظر و منظور قطع شود رؤيت درست نباشد و تشبيه از اينجا است ، زيرا ناظر وقتى برابر منظور قرار گرفت به اعتبار
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 281
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٨١