تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
( 1 ) گفتگو داريم و اگر آن را از ميان برداريم و عالم ديگرى كه تو مى گوئى به جاى آن گذاريم دليل روشنترى است بر حدوث ، زيرا دليلى بهتر و روشنتر بر حدوث عالم از اين نيست كه ما آن را از بن برداريم و عالم ديگر به جاى آن گذاريم ولى باز هم روى فرض خودت هم جوابت را مىدهم . 2 - اگر همه چيز اين عالم جسمانى به حال خردى هم بپايد اين فرض صحيح است كه اگر بر هر خردى مثل آن افزوده شود بزرگتر خواهد شد ، همين صحت امكان تغيير وضع ، آن را از قدم بيرون آورد چنانچه تغيير و تحول آن را در حدوث كشاند . ديگر دنبال اين سخن چيزى ندارى اى عبد الكريم حرفت تمام شد . عبد الكريم درماند و رسوا شد . در سال آينده ابن ابى العوجاء در حرم مكه به امام ( ع ) برخورد و يكى از شيعيان آن حضرت به وى عرض كرد : راستى ابن ابى العوجاء راه مسلمانى گرفته است ؟ امام ( ع ) فرمود : او كوردل‌تر از اين است كه مسلمان شود و چون چشمش به امام افتاد گفت : اى آقا و مولاى من . امام به او فرمود : براى چه اينجا آمدى ؟ گفت : براى عادت بدن و همراهى روش كشور و براى تماشاى جنون و ديوانگى اين مردم كه سر تراشند و سنگ پرانند . امام فرمود : اى عبد الكريم ، تو هنوز به سركشى و گمراهى خود هستى ، خواست شروع به سخن كند ، امام فرمود : در حال حج جدال روا نيست و رداى خود را از دستش كشيد و فرمود : اگر واقع مطلب آن است كه تو گوئى ( با اينكه آن نيست كه تو گوئى ) ما و تو هر دو نجات يافتيم و اگر واقع مطلب اين است كه ما معتقديم ( و همين طور هم هست ) ما نجات يافتيم و تو هلاك شدى . عبد