تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
( 1 ) غير موجود را برايم توصيف كن و تو وصف آن را ندانى تو را رسد كه ندانسته بگوئى اشرفى در ميان كيسه نيست ؟ گفت : نه . امام ( ع ) فرمود : سراسر جهان بزرگتر و درازتر و پهنتر از يك كيسه است ، شايد در اين جهان مصنوعى باشد كه ساخته خدا است چون تو نمىتوانى مصنوع را از غير مصنوع تشخيص بدهى . عبد الكريم در جواب ماند و بعضى از يارانش به اسلام گرويدند و بعضى با او ماندند . روز سوم خدمت امام آمد و عرض كرد : من مىخواهم پرسش متقابلى به شما عرضه دارم ، امام فرمود : از هر چه خواهى بپرس . گفت : دليل بر حدوث اجسام چيست ؟ فرمود : من هيچ جسم خرد و درشتى در اين جهان درك نمى كنم جز اينكه در صورت پيوست مثلش به آن بزرگتر مىشود و تغيير حقيقت شخصيه خود را مىدهد ، اين موضوع زوال و انتقال از حالت اولى است و اگر جسم قديم بود زوال و تحولى نمىپذيرفت ، زيرا چيزى كه زوال پذيرد و حالى به حالى شود رواست كه يافت شود و نابود گردد ، وجودش پس از نبود عين حدوث است ، بودنش در ازل عين نيستى او است ( زيرا فرض تحول شده و صورت جديده در ازل نبوده است ) و هرگز صفت ازليت و عدم حدوث و قدم در يك چيز جمع نگردد . عبد الكريم گفت : فرض كن از نظر جريان دو حالت خردى و درشتى و فرض دو زمان چنانچه فرمودى و استدلال كردى حدوث اجسام را دانستى ولى اگر همه چيز به همان حال خردى مى ماند از چه راه شما دليل بر حدوث آن داشتى ؟ امام ( ع ) فرمود : 1 - ما روى همين عالم موجود كه خردها درشت مىشوند