تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
( 1 ) تو خدا را منكرى و مرا پسر رسول خدا مىخوانى ؟ عرض كرد : اين بر سبيل عادت بود ( نه عقيده ) . امام فرمود : مانع سخن گفتن تو چيست ؟ عرض كرد : از جلال و هيبت شما زبانم در برابر شما ياراى سخن ندارد ، من همه دانشمندان را ديدم ، با همهء متكلمان بحث كردم ، هرگز هيبتى چنين در دلم نيفتاده است ! فرمود : آرى چنين است ولى من در پرسش را به روى تو مىگشايم ، توجه كن ، به او فرمود : تو را ساخته‌اند يا موجودى نساخته‌اى ؟ گفت : من ساخته نيستم . امام فرمود : براى من شرح بده اگر مصنوع و ساخته آفريننده اى بودى چه وصفى داشتى ؟ . عبد الكريم مدتى سر به گريبان شد و پاسخى نداشت و خود را با چوبى كه پيشش بود به بازى گرفت و مىگفت : دراز و پهن و عميق و كوتاه و متحرك و ساكن است ، همه اينها صفت آفريده‌ها است ! . امام فرمود : در صورتى كه تو صفت مصنوعات را جز اينها ندانى بايد خود را ساخته و مصنوع بدانى ، زيرا در خودت اين امور را درك مىكنى . عبد الكريم گفت : از من سؤالى كردى كه هيچ كس پيش از تو از من نكرده است و بعد از تو هم مانند آن را از من نمىكند . امام ( ع ) فرمود : فرض كن مىدانى كسى پيش از اين از تو نپرسيده است چه ميدانى كه بعد از اين هم از تو نپرسند ، بعلاوه‌اى عبد الكريم تو گفتار خود را نقض كردى ، زيرا تو معتقدى كه همه چيز از نخست برابر است ، چطور در اشياء تقديم و تأخير قائل شدى ؟ . سپس امام فرمود : اى عبد الكريم ، توضيح بيشترى به تو بدهم ، بگو اگر يك كيسه جواهر دارى و كسى به تو گويد در اين كيسه اشرفى طلا هم هست و جواب دهى نيست و بگويد آن دينار
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 223 | الشيخ الكليني / محمد باقر كمره‌اى