تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
( 1 ) مرا به شاگردى خود بپذير ، امام به هشام بن حكم فرمود : او را با خود دار ، هشام او را تعليم داد ( هشام معلم ايمان اهل شام و مصر بود ) و به خوبى پاك عقيده شد تا جايى كه امام صادق ( ع ) او را پسنديد . ( 2 ) 2 - احمد بن محسن ميثمى گويد : من پيش منصور طبيب بودم و او به من گزارش داد كه يكى از رفقاى من گفت من و ابن ابى العوجاء و عبد الله بن مقفّع در مسجد الحرام بوديم ، ابن مقفّع گفت : اين مردم را مىبينيد ( با دست به طوافگاه اشاره كرد ) در ميان اينان كسى نيست كه نام آدمى را شايان او دانم جز اين شيخ كه نشسته است ( مقصودش ابو عبد الله امام جعفر صادق ( ع ) بود ) اما ديگران يك مشت اوباش و اراذلند و جزء بهائم . ابن ابى العوجاء به او گفت : چطور اين نام را شايان اين شيخ دانى نه اينان ؟ گفت : براى آنكه نزد او چيزى ديدم كه نزد ديگران نديدم ، ابن ابى العوجاء گفت : بايد گفتهء تو را آزمايش كرد در باره او . گويد : ابن مقفّع به او گفت : مبادا اين كار را بكنى كه مىترسم رشته‌اى كه در دست دارى تباه كند ، گفت : اين نظر را ندارى ولى مىترسى نظرى كه در باره او دادى و مقامى كه او را شايسته آن دانستى نزد من سست و پوچ گردد ، ابن مقفّع گفت : اگر اين تو هم را در باره من دارى برخيز نزد او برو ولى تا مىتوانى از لغزش خوددارى كن و زبان خود را نگهدار و مهار از دست مده كه تو را دربند كند . آنچه بر خود و ديانت دارى بر او عرضه كن ( نشانى گذار خ ل ) گويد : ابن ابى العوجاء برخاست حضور امام رفت و من و ابن مقفّع به جاى خود نشستيم .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 217 | الشيخ الكليني / محمد باقر كمره‌اى