( 1 ) داند ندارد ، اى برادر مصرى نادان كه دليلى ندارد ، از طرف من اين نكته را خوب بفهم كه ما هرگز در باره خدا ترديدى نداريم ، مگر نبينى خورشيد و ماه و شب و روز فرود شوند و بىاشتباه و كم و بيش برگردند ؟ ناچار و مسخرند ، جز مدار خود مكانى ندارند ، اگر مىتوانستند مىرفتند و بر نمىگشتند ، اگر ناچار نبودند چرا شب روز نمىشد و چرا روز شب نمىشد .
اى برادر اهل مصر ، به خدا مسخرند و ناچارند كه به وضع خود ادامه دهند و آنكه آنها را مسخر و ناچار كرده است از آنها محكمتر و حكيمتر و بزرگتر است .
زنديق : درست مىفرمائيد .
امام : اى برادر مصرى ، به راستى آنچه را شما به دو گرويدهايد و گمان مىكنيد كه دهر است ، اگر دهر است كه مردم را مى برد ، چرا آنها را بر نمىگرداند ؟ اگر آنها را بر مىگرداند چرا نمى برد ؟ ( يعنى چون دهر شعور و حكمت ندارد اگر مؤثر باشد بايد افعال صادره از او مختل باشد بجاى ايجاد اعدام كند و بجاى اعدام ايجاد زيرا ترجيح بين آنها را نفهمد ) .
اى برادر مصرى ، همه ناچارند ، راستى چرا آسمان افراشته است و زمين هموار و زير پا نهاده است ، چرا آسمان بر زمين نيفتد و زمين بالاى طبقات آسمان فرو نمىرود و به هم نمىچسبند و كسانى كه در آنها هستند به هم نمىچسبند ؟
زنديق : خدا پرورنده و سيد آنها نگهشان داشته .
گويند آن زنديق به دست امام صادق ( ع ) مؤمن شد ، حمران عرض كرد : قربانت ، اگر زنادقه به دست شما ايمان آرند كفار به دست پدرت مسلمان مىشدند . آن تازه مؤمن به امام عرض كرد :
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢١٥