( 1 ) صادق ( ع ) به او فرمود : چون از طواف فارغ شدم پيش من بيا . و پس از فراغ از طواف ، آن زنديق حضور امام ششم ( ع ) رسيد و جلوى آن حضرت نشست و ما هم گرد آن حضرت بوديم .
متن مصاحبهء امام ( ع ) با زنديق امام : تو مىدانى كه زمين زير و زبرى دارد ؟
زنديق : آرى .
امام : زير زمين رفتى ؟
زنديق : نه .
امام : پس چه مىدانى زير زمين چيست ؟
زنديق : نمىدانم ولى به گمانم كه زير زمين چيزى نيست .
امام : گمان ، اظهار درماندگى است نسبت به چيزى كه نتوانى يقين كنى . به آسمان بالا رفتى ؟
زنديق : نه .
امام : مىدانى در آن چيست ؟
زنديق : نمىدانم .
امام : از تو عجب است كه نه به مشرق رسيدى و نه به مغرب ، نه به زير زمين فرو شدى و نه به آسمان بالا رفتى و نه به آنجا گذر كردى تا بفهمى چه آفريدهاى دارند و تو منكر هر چه در آنها است هستى ، آيا خردمند چيزى را كه نداند منكر آن شود ؟ ! ! زنديق : هيچ كس جز تو با من اين سخن را نگفته است .
امام : پس تو در اين شك دارى ، شايد كه آن همان باشد و شايد هم نباشد .
زنديق : شايد همين طور است .
امام : اى مرد ، كسى كه نمىداند ، دليلى بر كسى كه مى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 213
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢١٣