تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
( 1 ) عرب بيابانى و رهگذرى بيايد و چيزى از رسول خدا ( ص ) بپرسد و آنها بشنوند . ولى من هر روز براى ورود بر رسول خدا نوبتى داشتم و هر شب نوبتى كه در اين دو نوبت با آن حضرت خلوت مىكردم و از هر موضوعى صحبت مىكردم كه آن حضرت ميل داشت ، همهء اصحاب رسول خدا ( ص ) مىدانند كه با احدى از مردم جز من چنين كارى نمىكرد ، بسا هم در خانهء خودم بودم كه رسول خدا ( ص ) نزد من مىآمد ( آرى ) بيشتر اين خلوتها در خانه خودم بود ، من هر وقت به يكى از منازل آن حضرت مىرفتم ، خانه را براى من خلوت مىكرد و زوجه‌هاى خود را هم بيرون مىكرد تا ديگرى با من نباشد و چون براى مجلسى محرمانه در خانهء من مى آمد ، فاطمه و پسران مرا بيرون نمىكرد . هر گاه از او مىپرسيدم ، به من جواب مىگفت و چون خاموش مىماندم و پرسشهايم تمام مىشد با من آغاز سخن مى كرد . و بر رسول خدا ( ص ) هيچ آيهء قرآنى نازل نمىشد جز اينكه برايم مىخواند و ديكته مىكرد و به خط خود مىنوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام آن را به من مىآموخت ، و از خدا خواست كه به من فهم و نيروى حفظ عطا كند ، من آيه‌اى از قرآن را كه به من آموخت و علمى را كه به من املاء كرد و نوشتم فراموش نكردم ، از آنگاه كه براى من اين درخواست را از خدا كرد ، هيچ علمى كه در بارهء حلال و حرام و امر و نهى كه بود يا مىباشد و هيچ كتاب نازل بر يكى از پيغمبران پيش از خود را در بارهء طاعت و معصيت نماند كه به من نياموزد ، همه را به من آموخت و من حفظ كردم و يك حرفش را از ياد نبردم ،