( 1 ) سپس دست بر سينهء من نهاد و از خدا خواست كه دلم را پر از علم و فهم و حكمت و نور نمايد ، من گفتم : اى پيغمبر خدا ، پدر و مادرم قربانت ، از آن وقت كه دعا را در بارهء من كردى چيزى فراموش نكنم و آنچه هم ننويسم از دستم نرود ، آيا پس از اين بيم فراموشى برايم دارى ؟ فرمود : نه ، من از فراموشى و نادانى نسبت به تو بيمى ندارم .
( 2 ) 2 - محمد بن مسلم گويد : به امام صادق ( ع ) عرض كردم :
چه باك است بر مردمى ، روايتى از فلان و فلان كه متهم به دروغ نيستند روايت كنند ، از شما مخالف آن صادر مىشود ؟ فرمود : به راستى حديث هم چون قرآن نسخ مىشود .
( 3 ) 3 - منصور بن حازم گويد : به امام صادق ( ع ) عرض كردم :
مرا چيست كه از شما مسألهاى پرسم و به من جوابى دهيد و ديگرى نزد شما آيد و همان مسأله را پرسد و جواب ديگرى به وى مىدهيد ؟ فرمود : ما به مردم به ملاحظهء بيش و كم جواب دهيم .
عرض كردم : به من بفرمائيد اصحاب رسول خدا ( ص ) از قول پيغمبر راست گفتهاند يا دروغ ؟ فرمود : راست گفتهاند ، گويد :
گفتم پس چه علتى داشته كه به اختلاف نقل كردند ؟ فرمود : نمى دانى كه مردى مىآمد از پيغمبر مسألهاى مىپرسيد و به او جوابى مىداد و پس از آن به همان مسأله جوابى مىداد كه جواب اول را
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 191
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٩١