عين حال معناى سوم كه رفع خصوص مؤاخذه است از نظر اهل عرف ، اقرب از معناى اول و اظهر از معناى دوم است .
( * ) وجه اين اظهريت به نظر آنها چيست ؟
اين است كه : اگر اثر مناسب هريك در تقدير گرفته شود ، سبب به هم خوردن وحدت سياق شده و در هر فقره اثرى مناسب با خودش و شايد متغاير با اثرات در فقرات ديگر مقدّر شود و حال آنكه اگر خصوص مؤاخذه را در تمام فقرات مقدّر بگيريم ايراد مزبور پيش نمىآيد ، و لذا در تقدير گرفتن خصوص مؤاخذه بر دو معناى ديگر رجحان مىيابد .
( * ) حاصل مطلب در ( فاذا اريد من الخطاء و النسيان و ما . . . . الخ ) چيست ؟
نتيجهء مطالب مذكور است مبنى بر اينكه :
چون در خطاء ، نسيان ما اكرهوا عليه و ما اضطرّوا اليه ، خصوص مؤاخذه را مقدّر مىگيريم وحدت سياق حكم مىكند كه در ( ما لا يعلمون ) نيز ، همين امر ، مقدر باشد و لذا اين مطلب به ضميمهء آنچه گفتيم كه نفس امور مذكوره در حديث مرفوع است ما را به اينجا مىرساند كه :
اين حديث به خصوص شبهات موضوعيه اختصاص مىيابد و شبهات حكميه را نمىتوان از آن اراده نمود و لذا استدلال مجتهدين به اين حديث شريف تضعيف شده و از ما نحن فيه بيگانه .
( * ) مراد از دلالت اقتضاء در ( باعتبار دلالة اقتضاء . . . ) چيست ؟
معنايى است كه مقصود و مراد متكلّم است و صدق يا صحت كلام ، عقلا يا شرعا متوقف برآن معناست ، كه در اينجا صدق حديث پيامبر نيز متوقف بر معناى مقدّر مؤاخذه و يا جميع الآثار و يا اثر مناسب است و الا ، كذب لازم آيد .
( * ) مقسم ، دلالت اقتضاء چيست ؟
منطوق غير صريح است كه همان مدلول التزامى است .
( * ) مگر منطوق غير صريح و يا مدلول التزامى بر چند قسم است ؟
بر سه قسم :
مدلول به دلالت اقتضاء ، مدلول به دلالت تنبيه ، مدلول به دلالت اشاره .
( * ) غرض شيخ در ( نعم يظهر من بعض الاخبار الصحيحة عدم اختصاص . . . الخ ) چيست ؟
استدراك از فرمودهء قبل است بدين معنا كه : تاكنون تلاش در اين جهت بود كه حديث مزبور از مسئلهء مورد بحث بيگانه است ، و لكن اگر جميع الآثار در فقرات حديث مقدّر باشد ، مىتوان در شبهات حكميّه نيز به اين حديث استدلال نمود .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٨٥