7 - محاسن : بسندش تا حسين بن نعيم كه امام صادق ( ع ) به من فرمود : اى حسين برادرانت را دوست دارى ؟ گفتم : آرى فرمود به مستمندانشان سود رسانى ؟ گفتم : آرى ، فرمود : راستش تو بايد كه دوست بدارى كسى را كه خدا دوست دارد ، آگاه كه سود نرسانى كسى از آنان را تا دوستش دارى ، آنان را بخانهات ميخوانى ؟ گفتم : من غذا نخورم جز كه دو تا سه تا ، كمتر ، بيشتر از آنها با منند ، فرمود : فضل آنها بر تو بيشتر است از فضل تو بر آنها ، گفتم : آنها را بخانهام برم و بخورانم و بنوشانم و بر فرش من پا نهند و برترند از من ؟ فرمود : آرى زيرا چون بخانهات آيند آمرزش تو و خاندانت را با خود آورند و چون از خانهات بيرون روند گناهان تو و خاندانت را با خود ببرند .
8 - همان : بسندش تا امام ششم ( ع ) كه فرمود : اگر پنج درهم بردارم و به بازار شما روم و خوراكى بخرم و چند مسلمان را نزد خود گرد آورم دوستتر دارم از اينكه بندهاى آزاد كنم .
9 - همان بسندش از امام صادق ( ع ) فرمود : يك خوراكى كه برادر مسلمانم نزدم بخورد دوستتر دارم از آزاد كردن يك بنده .
10 - همان : بسندش از امام ششم ( ع ) كه مؤمنى نباشد كه دو مؤمن بخانهاش برد و سير كند جز كه برتر از آزاد كردن بنده باشد .
11 - همان : بسندش تا اينكه مردى از امام پنجم پرسيد چه كارى برابر آزاد كردن بنده است ؟ فرمود : اگر سه مسلمان را خوراك دهم دوستتر دارم از آزاد كردن بندهاى و بندهاى تا به هفت رسيد ، و اطعام يك مسلمان برابر است با آزاد كردن يك بنده .
12 - همان : بسندش از امام باقر ( ع ) كه سير كردن چهار مسلمان برابر آزاد كردن يك بنده باشد از فرزندان اسماعيل .
13 - مكارم الاخلاق : از امام صادق ( ع ) فرمود : نجات بخشها اطعام طعام و افشاء سلام است و نماز در شب كه مردم خوابند .
14 - جامع الاخبار : بسندش تا پيغمبر ( ص ) فرمود : امتم بخوشى باشند تا يك ديگر را دوستند و امانت را بپردازند ، و از حرام بپرهيزند ، و مهمان را پذيرائى كنند ، و نماز را بر پا دارند و زكات را بدهند ، و چون نكنندش گرفتار خشكسالى و قحطى شوند ، و پيغمبر ( ص ) فرمود : هر كه ايمان به خدا و روز جزا دارد بايد مهمانش را گرامى دارد ، و مهمانى تا سه شبانه روز است و بالاترش صدقه است و بخشش تا يك شبانه روز ، و نشايد مهمان وارد بر قومى آنها را دلتنگ كند تا آنها را بيرون كند يا بيرونش كنند .
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 296
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩٦