حفظ كنى و به كار بندى بس است تو را از جز آنها و اگر تركشان كنى جز آنها هم سودت ندهد گفت : اى ابو الحسن چه باشند ؟ فرمود : اقامه حد بنزديك و دور ، و حكم به قرآن خدا در خشنودى و خشم و قسمت طبق عدالت و برابرى ميان سرخ و سياه عمر به او گفت بجان خودم مختصر گفتى و رسا گفتى .
54 - از اصمعى گفت : شنيدم يك اعرابى ميگفت با بردن نام سلطان اگر بوسيله ستم در دنيا عزيز شدند البته به حكم عدالت در آخرت خوار شوند ، دل خوش كردند بكمى از بيش و اندكى از فراوان و همانا بنابودى برخورند آنگاه كه پشيمانى سود ندهد .
55 - كشى : بسندش از عقبه بن بشير اسدى كه نزد امام باقر ( ع ) رفتم و گفتم : من در ميان عشيرهام مقام خانوادگى بلندى دارم و آنها كدخدائى داشتند كه مرده و خواستند مرا كدخدا كنند بر خود چه ميفرمائى برايم ؟ آن حضرت فرمود : بخانواده خود به من منت مينهى خداوند بايمان بالا برده هر كه را مردم زبون مىناميدند اگر مؤمن باشد ، و زبون كرده بكفر آن را كه مردم شريف مىناميدند چون كافر باشد ، كسى را بر كسى برترى نيست جز بتقوى ، اما اينكه كدخداى قوم تو مرده و خواهند تو را كدخدا كنند اگر بهشت را بد دارى و دشمن شمارى كدخداى قومت باش ، سلطان ناحق مسلمانى را دستگير كند كه خونش بريز و تو شريك آنها شوى در خونش و بسا كه از دنياشان هم چيزى به تو نرسد .
56 - همان : بسندش از يك شيعه كه چون امام هفتم بعراق آمد على بن يقطين به او گفت حال من و آنچه بدان گرفتارم نبينى ؟ فرمود : اى على راستى خدا را دوستانيست بهمراه دوستان ستمكاران تا بدانها دفاع كند از دوستانش و تو از آنانى .
57 - كشى : بسندش تا امام كاظم كه بعلى بن يقطين فرمود : يك خصلت برايم ضمانت كن بسه خصلت كه برايت ضمانت كنم ، على به آن حضرت گفت : يك چيست و سه كدام است فرمود : آن سه كه برايت ضمانت كنم اينكه نه سوزش آهن بچشى و نه ندارى و نه زندان و حبس على گفت آن خصلتى كه برايت ضمانت كنم چيست ؟ فرمود : دوستى هرگز نزدت نيايد جز كه او را گرامى دارى - گفت : على آن خصلت را ضمانت كرد و آن حضرت هم ضامن آن سه خصلت شد .
58 - نجاشى : يكى از اصحاب را حكايت كرد از ابن وليد و در روايتى از اسماعيل بن بزيع كه امام رضا ( ع ) فرمود : خدا را بر درگاه ستمكاران كسى باشد كه خدايش روشندل كرده ، و برهانش فراهم آورده و در بلاد او را با نفوذ نموده تا به آنان از دوستانش دفاع كند و كارهاى مسلمانان را اصلاح كند ، بدانها مؤمن از سختى پناه برد ، و نيازمند شيعه
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٨