بهتر مكركنندهها است " دوم ناپسند و نكوهيده كه بدان قصد كار زشتى كند و بدين معنا خدا فرموده ( 43 - فاطر ) و نپيچد مكر بد جز باهلش " و بهر دو معناست كه فرموده ( 50 - النحل ) مكر كردند و مكر كرديم و آنها نفهميدند " .
و يكى گفته : از مكر خداست كه متاع دنيا را به بنده خود دهد و او را مهلت دهد و از اين رو على ( ع ) فرموده هر كه را دنياى فراوانى دادند و نفهميد كه با او مكر شده عقلش گول خورده و گفته : خدعه منصرف كردن ديگريست از مقصدش با اظهار مخالف آنچه نهان دارد ( و بعد از شرح لفظ خدعه از مصباح گويد ) و بسا كه چون دو لفظ مكر و خدعه با هم باشند ميان آنها فرق گزارند باينكه مكر حيله گريست به قصد كار بدى و اظهار جز آن و انديشه در اين نقشه و خدعه انجام آن نقشه است .
و گويا آن حضرت اين جمله را گفته براى اينكه مردم معاويه را سياستمدار و عاقل ميشمردند و آن حضرت را سست راى ميشمردند چون ميديدند معاويه بمقاصد خود ميرسد كه بنيادش بر دروغ و عهدشكنى و نيرنگ بود ، و آن حضرت فرمود : من مكر و حيله را بهتر ميدانم از او ولى چون خلاف دستور خدا بود به كار نمىبست چنانچه سيد رضى در نهج البلاغه از آن حضرت آورده كه فرمود : بزمانى دچاريم كه بيشتر مردمش عهدشكنى را زيركى دانند و مردم نادان آنان را چارهجوى خوب شمارند ، آنها را چه شده خدا مرگشان بدهد ؟ بسا كه مرد با تدبير راه حيله را داند ولى دستور خدا جلودار او است و با اينكه به چشم خود آن را بيند و تواند واش گزارد و كسى كه تقواى دينى ندارد فرصت آن را غنيمت شمارد و كار خود را پيش برد .
يكى از شارحان نهج البلاغه در تفسير اين سخن گفته براى اين بوده كه هر دو گروه ( پيروان على ( ع ) و معاويه ) ميان عهدشكنى و زيركى فرق نميگذاشتند زيرا هر دو بهم مانند در هوشيارى جز اينكه يكمى رعايت دستور شرع و حكم عقل نكند و دومى خود را پابند آنها داند و چون فرق ميان آن دو دقيق است عهدشكنى به زيركى اشتباه شود و نفهمها عهدشكنان را زيرك و باهوش شمارند و خوش تدبير دانند چون معاويه و عمرو بن عاص و مغيره بن شعبه و همگنانشان و ندانند كه حيله عهدشكن او را بمنجلاب بدكارى اندازد و حيله پستى آور خوبى ندارد بخلاف چارهجوئى زيرك كه به عدالت كشاند پايان .
و آن حضرت ( ع ) در چند جا اين سخن را گفته كه ذكر آنها بدرازا كشد ، و شناساتر و تواناتر بودن آن حضرت به اين امور روشن است زيرا مكر و نيرنگ انديشه چارهجوئى و شناخت راه بديها و وارد كردن آنها بديگريست بطورى كه نفهمد ، و آن حضرت از همه مردم به همه
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 179
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٩