40 - در همان : از عمر بن مريم كه پرسيدم از امام ششم از قول خدا "
وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ
" فرمود : از آنست صله رحم ، و تاويل نهائى آن صله با ما است .
41 - از همان : از صفوان بن مهران جمال ، گفت : ميان عبد الله بن حسن و امام ششم گفتگوئى شد تا آنجا كه آوازه هر دو بلند شد و مردم گردشان را گرفتند و آن شب از هم جدا شدند ، و چون بامداد كردم براى نياز بدنبال امام ششم ( ع ) رفتم و ديدم بر در خانه عبد الله بن حسن است ، و ميگويد : اى جاريه بابى محمد بگو : اين ابو عبد الله بر در خانه او عبد الله بن حسن بيرون شد و ميگفت : اى ابو عبد الله چه چيزى شما را بدين بامدادى اينجا آورده ؟ فرمود : كه راستش ديشب بيك آيه از قرآن خدا برخوردم و مرا نگران كرد ، گفت : آن چه آيه است ؟ فرمود : قول خدا عز و جل ( 21 : الرعد )
وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ
( تا آخر آيه ) راوى گفته : پس همديگر را در آغوش كشيدند و هر دو گريستند و عبد الله بن حسن گفت : درست گفتى به خدا اى ابا عبد الله ، گويا من هرگز اين آيه را نخواندم .
كنز كراچكى : بسندش از صفوان مانند آن را آورده .
42 - تفسير عياشى : بسندى تا رسول خدا ( ص ) كه فرمود : كسى صله رحم كند و از عمرش جز سه سال نمانده و خدا آن را بسى و سه سال كشاند ، و كسى قطع رحم كند و از عمرش 33 سال مانده و خدا كوتاهش كند تا سه سال يا كمتر .
حسين راوى حديث گفته امام صادق ( ع ) اين آيه را ميخواند ( 39 : الرعد ) محو كند خدا آنچه خواهد و بر جا دارد و ام الكتاب نزد او است .
43 - مجالس مفيد : بسندش تا امام باقر ( ع ) كه در كتاب امير المؤمنين ( ع ) است : سه خصلتند كه دارنده آنها نميرد تا وبالشان ببيند ، تجاوز ، قطع رحم و سوگند دروغ ثواب صله رحم زودتر برسد ، راستش مردمى بدكار باشند كه با هم صله رحم كنند و اموالشان فزون گردد و ثروتمند شوند ، و راستش كه سوگند دروغ و قطع رحم خانهمانها را ويران و بىسكنه كنند .
44 - حسين بن سعيد مانندش را از ابن محبوب آورده و در آخرش افزوده رحم جابجا شود و جابجائى آن قطع نسل كند .
45 - كتاب النجوم : بسندى تا ميسر كه امام ششم فرمود به من : اى ميسر چند بار مرگت در رسيده و هر بار خدا تو را پس انداخته ، بصله رحم تو و احسانت بخويشانت .
46 - رجال كشى : تا ميسر ( قريب بمضمون حديث 45 را آورده با اين اضافه كه : گفتم قربانت ، من پسركى بودم در بازار و دو درهم مزد داشتم و يكى را بعمهام ميدادم و يكى را بخالهام .