آنگاه خاموش شد سپس فرمود : تفسير بزرگترش اينست كه او را به حق بخواند و او هم بپذيرد .
بيان : من حالى داشتم " گويا پيش از آنكه آن حضرت او را از دعوت مردم به تشيع باز دارد براى تقيه مردم را بدان دعوت ميكرده و پس از نهى آن حضرت دعوت را ترك كرده و ذكر اين مطلب به اين اميد بوده كه به او اجازه دعوت دهد و آن حضرت فرموده بر تو باكى نيست كه مردم را با خداى خودشان واگذارى و براى تو زيانى ندارد ، چون خدا اگر آنها را قابل داند خودش آنها را بهر وسيله باشد هدايت مىكند .
و قول آن حضرت كه آنها را از ظلمت بنور در آورد اشاره دارد بقول خداى تعالى ( آيه 257 سوره البقره ) خداست سرپرست كسانى كه گرويدند بيرون آورد آنها را از ظلمات بسوى نور " يعنى از ظلمت كفر و گمراهى و دودلى بنور ايمان و يقين ، و بقولى اشاره است بقول خداى سبحان ( آيه 125 سوره الانعام ) پس هر كه خدا خواهد هدايتش كند سينهاش را براى مسلمانى گشايد " و حاصل اينكه به او فرمايد كوشش تو در اين باره اگر براى مقاصد دنيوى است به تو زيان رساند و اگر براى ثواب آخرت است در زمان تقيه ثواب در ترك دعوت است ، و اگر براى دلسوزى بمردم است كوشش تو در اين باره بيهوده است زيرا اگر كسى توفيقپذير باشد خدا او را از هر راهى بىكوشش تو هم موفق ميدارد و گر نه كوشش تو هم به او سودى ندارد .
سپس آن حضرت يك صورت را از ترك دعوت جدا كرد و فرمود اگر از كسى بوى پذيرش بردى و خيرى در او در دلت افتاد و او را با نرمش و دور از تعصب و حقجو و بىضرر دانستى اندازهاى از دلائل دين حق را خرده خرده و با فرزانگى به او اظهار كن بطورى كه اگر آن را نپذيرفت بتوانى سخن خود را تاويل و توجيه كنى و دچار بدبينى و پىگيرى مخالفان نگردى . . .
باب بيست و نهم . كسى كه شايسته است و سزاوار ترحم است
اخبار باب :
1 - خصال : بسندش تا عبد الله بن سنان كه شنيدم امام صادق ( ع ) ميفرمود : راستش كه من به سه كس ترحم كنم ، و سزاوار ترحم باشند : عزيزى كه خوار شده پس از دوران عزت خود و توانگرى كه نيازمند و ندار شده پس از دوران توانگرى خود و عالمى كه خاندانش و ديگر نادانان او را سبك گيرند و احترام نكنند .
امالى صدوق : بسندش از امام ششم ( ع ) مانندش را آورده .