ابو ذويب سروده :
چون كه مرگ انداخت چنگالش بكس * هيچ آويزه نبينى سودرس
« 1 »
ديگرى سروده :
رقابت بر سر دنيا كنيم و عيب آن گوئيم * حذر داده است ما را زان بجانم مشكلات آن
نپنداريم هر ساعت برد از عمر ما بهرى * شتابان ميرود اندر ميان ما ثبات آن
بپندارم كه خويشانم جنازى ميكشانندى * بگورى تنگ ميريزند بر رويم ز خاك آن
زنان داغ ديده نوحهگر باشند ليكن من * ز شيونهايشان غافل نپردازم جواب آن
ايا لذت كش عالم گريزى نيست از دستت * حذر دارد دلم از تو و از آنچه رسد با آن
بدانم هر كسى را هست يك بخشى ز مرگ ناگوار او * به زودى ميرسد بخش من و دارم حساب آن
« 2 »
از يك قطعه شعرى كه ابو اسحق بشريف رضى مؤلف نهج البلاغه نوشته « 3 »
من ز هر سو در نكوهش باشم از مرگ كسان * مرگ پامالم نمايد گيرد از من دختران
هامش
( 1 ) بخشى از متن عربى :ننافس في الدنيا و نحن نعيبها * و قد حذرتناها لعمرى خطوبها
و ما يحسب الساعات تقطع مدة * على انها فينا سريع خطوبها
كانى برهطى تحملون جنازتى * الى حفرة يحشى على كثيبها( 2 ) دعائى كه براى حفظ به گردن كودكان اندازنه عربهاى پيشين آن را تميمه گفتندى و جمع آن تمائم است امرئ القيس در قصيده لاميه مشهور خود گفته .الا رب يوم قد لهوت بمرضع * فالهيتها من ذى تمائم محوليعنى بسا روزها كه سرگرمى و معاشقه داشتم با زنى كه كودك عزيزى را شير ميداد و او هم چنان شيفته من ميشد كه فرزند دعا به گردن خود را كه سالى داشت فراموش ميكرد البته گردن بند حفظ گاهى هم دانهاى يا استخوانى بوده و ما آن را بآويزه برگردانديم ( مترجم )
( 3 ) بنقل از هدية الاحباب محدث قمى نامش ابراهيم بن هلال حرانى صاحب كمالات و فضائل ماهر در ادبيت و كتابت و انشا و شعر همان كسى كه صاحب بن عباد او را در عداد استاد ابو الفضل بن عميد آورده - تا گويد - وفاتش سال 384 شفد در بغداد بوده