فصل : در بارهء يادآورى دنيا و بىاعتبارى او
7 - رسول خدا ص فرمود : هر كه دنياى خود را دوست دارد بديگر سراى خود زيان رساند .
8 - و امير مؤمنان عليه السلام فرمود : دنيا دست بدست ميچرخد تو بهره خود را از آن با آرامى جستجو كن و حريص مباش .
9 - و فرمود : هر كه روزگار را امين خود سازد و بدان دل بازد يا او خيانت ورزد و هر كس با روزگار درافتد و بمبارزه برخيزد او را خوار و زبون كند .
20 - و فرمود : روزگار دو روز دارد روزى بسود تو و روزى بزيانت اگر بسود تو باشد سرمست آن مشو و اگر بزيانت باشد شكيبا باش كه هر دو گذرا باشند و پايدار نمانند « 1 » شاعرى گفته :
هر آن كس همتش در كار دنيا است * سر و كارش بمعشوقى فريبا است
ديگرى گفته : مبادا فريب دنيا را بخورى و بدان اعتماد كنى زيرا آسايش آن دروغين است و آرمانهايش نوميدانه و خوشيش غم آلود و زلالش گل آلود و تو پيوسته در خطر آنى يا نعمتى از دست رفته و يا بلائى فرو شده و يا آسيبى دردناك است و يا مرگى ريشه كن .
ديگرى گفته : دنيا دار پيوسته در كارزار است ميجنگد با هوسها تا برافروزند و با نادانى تا بن كن شود و با هراسها تا دفع گردند و با آرزوها تا برآورده شوند و
هامش
( 1 ) و در اين باره حاج ملا هادى سبزوارى سروده :پادشاهى در ثمينى داشت * بهر انگشترى نگينى داشت
خواست نقشى كه باشدش دو ثمر * هر زمان كافكند بنقش نظر
گاه عزت نگيردش غفلت * گاه نكبت نباشدش ذلت
هر چه فرزانه بود در ايام * كرد انديشهاى ولى همه خام
ژندهپوشى پديد شد آن دم * گفت بنگار بگذرد اين هم