به او گفتند چگونه زنان را نكوهش كنى با آنكه اگر نبودند تو و همگنانت از حكماء نبودند ؟ گفت : همانا زن چون نخله خرماى خاردار است كه اگر آدمى دست در ميان آن درآورد زخمش زند با اينكه بارش رطب تازه است .
به او گفتند شگفتا از تو چگونه شكيبائى از زنان و خوشى با آنان ؟ گفت :
بانگبينى مانند كه بزهر كشنده آلوده است و هر كس آن را بخورد ساعتى از آن لذت برد كه خورد و بهلاك ابد دچار شود .
يك حكيمى نگاه بزنى كرد كه بر درختى آويزان بود ( او را بدان دار زده بودند ) و زير آن درخت ايستاد و ميگريست يكى از شاگردانش به او گفت : آيا حكيم براى اين بدبخت گريه كنى ؟ گفت به خدا گريهام براى دلسوزى بر او نيست ، گفتند :
پس براى چيست ؟ گفت افسوس دارم كه چرا بهر درختى بارى از اين ميوه نيست .
ديو جانس بيكى از شاگردانش كه بزنى زيبا و خودنما در راه خود نگاه ميكرد گفت : دور شويد از اين دامى كه خود را در راه نابودى مردم گسترده .
بسقراط گفتند : چرا زن نگيرى ؟ ( در زمان او زن گرفتن اجبارى بوده ) گفت اگر چاره ندارد زنى برايم بگيريد بوصفى كه گويم ، گفتند وصف كن او هيچ صفت ناپسند و زشتى را در باره او فروگزار نكرد ، گفتند : اى حكيم تو با خردمندان در وصف همسر آيندهات مخالفت كردى در پاسخ گفت : شما نميدانيد كه او شر است پس شر خردى به از شر سترگى است .
حكيم ديگرى بزنى نگريست كه آتش با خود ميبرد گفت : باردار بدتر از بار
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٤٤٧