تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
افروز و برنامه‌ات براى من شرح بده . راوى گويد پيغمبر ص به او فرموده بگو نيست معبود بر حقى جز خدا يكتا است ، شريكى ندارد و راستش من محمد بنده و فرستاده اويم و آن را بىنكول گفت و مسلمان شد و اسلامش خوب بود و دوستى اسلام در دل او جا كرد و پيغمبر ص بامير مؤمنان ع فرمود دستش را بگير و قرآنش بياموز و نزد پيغمبر ماند و چون چيزى از قرآن را خواند گفت : اى پيغمبر خدا راستش حرث بن ابى ضرا گروهها بر ضد تو فراهم كرده تا در مدينه بر تو يورش برد كاش با من رسته‌اى ميفرستادى تا به آنان غارت بريم و پيغمبر ص امير مؤمنان و جمعى مسلمانان را با او روانه كرد و بدانها پيروز شدند و شتران و رمه‌هاى آنان را بمدينه راندند و همين اهيب است كه در باره مسلمانى خود ميسرايد ،
درنورديدم بيابان را سوار اشترى لاغر تن و هم پيشرو * پر تلاشى كه دويدن را به پيوندد به آرامى به دو شكوه‌اش نبود كه بر هر پهلويش پا ميزنند * وز دويدن كند مىناآيد و از رنج دو تند ميراندم ثريا واقف اندر آسمان * همچنان يك خوشه انگورى كه چينندش ز مو يا گلوبندى كه رخشد روى سينه‌ى دخترى * در ميان رشته‌اى از گوهر و از در نو رفت تا روز سوم و اندر سوم روزش رسيد * بر سر بس آبگاهى در زمين نخل و كو كاندران پيغمبرى بد از حقائق نور پاش * در گروهى با شرف و اندر بزرگى پيشرو در شمائل جالب و ميمون نژاد و نيك‌خو * پاك طبع و رادهم دور از دروغ گفتگو