از يك قطعه شعر بقافيه ميم
داريد اميد كه ما گذريم از كشتن محمد در يتيم * بىآنكه نيزههاى بلند از خون خضاب كنيم
باشد دروغ گفت شما بر كعبه تا به چشم نگريد * سرها جدا ز جسد در زمزم و بحطيم
قطع رحم شود همسر ز ياد برد * شوهر كه داشت ورود در بستر دگر محرم
خيزند سوى شما مردان غرق حديد * و ز خانواده دفع كنند هر مجرم ز حريم
زانرو كه گشته عيان گمراهى شما و ستم * در كار ما همهتان اندر كناه و اثيم
اندر ستم شده بر پيغمبرى كه كند * دعوت به راه هدى فرمان ز عرش عظيم
مپنداريد تسليم شماها * كنيمش ساده اى بينواها
چه او را هيچ قومى دست دشمن * نخواهد داد كى سر ميدهد از تن ؟