شده ( در سيره ابن هشام ص 247 ج 1 چاپ مصر شرح حال آنان ذكر شده ) و مانند آنچه گفتيم در قرآن مجيد بسيار است كه نقل همه سبب دراز شدن كتاب مىشود و دانشمندان آنها را نقل نمودند و اين اندازهاى از آنها است كه دلالت دارد بر معجزه بودن قرآن و راستى آنكه آن را آورده كه پيغمبر ص باشد .
دليل محكم بر حدوث عالم
ما هر چه از اين جهان ببينيم و دانيم جسم است و عالم ماده يعنى عالم جسم و هر جسمى پياپى دچار پديدههاى كهنه و نو است و در خرد نگنجد كه بىآنها باشد و بايد هر جسم هم حادثه و پديده باشد زيرا عالم اجسام جز مجموعه اين حوادث و پديدهها نيست كه دچار همراه بودن و جدا شدن و جنبش و سكون و رنگها و بوها و مزهها و مانند آنها است از اوصاف ديگر اجسام كه جز آنند و بدنبال هم بر آن درآيند و گذرند و آن جسم مطلق با همه باشد و يقين شود كه آن قدر مشترك هم مانند پديدههاى گذرا حادث است زيرا دو ضد كه خاصيت پديدههاى دنبال هم و جانشين هم باشند نميشود با هم در يكزمان مجتمع باشند يا تعقل شود اجتماعشان در جسم و بناچار يكى هست باشد و ضدش نيست و آنكه پديد گرديده حادث باشد زيرا بوديست كه نبوده و آنچه هم كه نيست شده حادث باشد زيرا اگر حادث نبود نابود نميشد و آن قدر مشترك هم كه جدا از اين حوادث نيست مانند آنها بايد حادث باشد زيرا قدر مشترك وجود خارجى ندارد و دليل اينكه جسم مطلق بىپديده وجود نتواند داشت قضاوت بديهى و دانش بدوى آدم است زيرا جسم بىوجود يك پديده در تصور نگنجد و اگر ميشد جسم باشد و هيچ پديدهاى نداشته باشد بايد وجود آن عارى از همه حالات هم اكنون و در آينده شدنى باشد و آنچه دلالت دارد بر اينكه جسم مطلق هم مانند پديدهها گذرا و حادث است اينست كه حادث موجوديست كه آغاز دارد و قديم آنچه بر هر حادث پيش است و آغازى برايش تصور نشود و اگر جسم قديم بود بايد پيش از همه پديدههاى گذرا باشد و پديدهاى با آن نباشد و ما گفتيم كه اين محال و نشدنيست و نميشود جسم باشد و هيچ پديده با آن نباشد و اين دليل است كه جسم مطلق هم مانند پديدهها حادث است و سپاس از ان خدا است .