فصل : در اشعار مأثوره از ابى طالب بن عبد المطلب كه دليل آرند بر مؤمن بودن حضرت او
1 - از قصيدهء لاميه مفصل او است
بجان خودم عاشقم من باحمد * و را دوست دارم ز جان بىمر و حد
ز خود دوستر دارمش در حمايت * از او ميكنم من دفاع و رعايت
جمال جهانست و اهلش هميشه * بود ننگ بر دشمن و فخر خويشه
حليم و رشيد است و حازم نه سركش * خداى بشر راست دوستى بىغل و غش
ز رب عبادش به يارى كمك باد * كند دين حق ظاهر و خلق را شاد « 1 »
همه خوب دانند كاين زاده ما * بر ما مكذب نى و بيهده نيست گويا
هامش
( 1 ) اين چند شعر را از قصيده لاميه ابو طالب گواه ايمان حضرتش آورده كه با متن وارد در سيره ابن هشام از ص 167 - 171 ج 1 چاپ مصر از نظر ترتيب اشعار و تعبير الفاظ برابر نيست و من شرحى براى قصيده در مقدمه جلد دوم شرح و ترجمه خصال شيخ بزرگوار صدوق ره نوشتم كه بطور خلاصه در اينجا درج مىشود از صفحه 24 چاپ چهارم اسلاميه در تهران .
و در قصيده بلند و اديبانه خود كه بازار امرؤ القيس و گويندگان معلقات را شكسته وضعيت جبهه مقاومت خود را روشن كرده و دشمنان خود را معرفى نموده و پايدارى و فداكارى خود را راجع به پيغمبر اسلام با صراحت و شهامت بيمانندى آشكار ساخته و در حقيقت با اين منطق عجيب همه سران قريش را بجاى خود نشانيد و تا پايان زندگى خود امنيت بنى هاشم و شخص پيغمبر را ص تأمين كرده و مقام دانش و ولايت خود را در آن گنجانيد و بىترديد به پيروزى نهائى اسلام مژده داد و پايهء ايمان و عقيده خود را نسبت بمحمد ص و دين او آشكار كرده و مشت گرهى به دهان منكران زد كور باد فهمى كه با مطالعهء اين قصيده كه در همه كتب سير و تواريخ مسلم اسلامى نقل شده باز نسبت كفر به آن پشتيبان دين و اسلام و مركز ايمان بدهد ، اين قصيده 94 بيت در سيره ابن هشام ضبط شده ولى تا 111 بيت هم شمرده شده است ، اين قصيده را از سيره ابن هشام كه بيشتر مورد وثوق و بهتر قابل استدلال است ترجمه ميكنيم و شاهكارهاى آن را مورد تفسير و استدلال قرار ميدهيم .
( ما ترجمه همه قصيده را به نثرى روان و روشن در آنجا درج نموديم و و نقل همه آن در اين پاورقى گنجايش ندارد هر كه خواهد بدان جا رجوع كند ولى تفسير موارد استدلال را كه در دنباله ترجمهء كامل اشعار است در اينجا يادآور ميشوم ) تاريخ سرودن اين قصيده بطور تحقيق در كتب سير تعيين نشده ولى از قرائن چندى روشن شود كه پس از سال پنج بعثت بوده و از پارهاى اشعارش بدست آيد كه پس از محاصره بنى هاشم در شعب ابى طالب بوده اين قصيده در ميان اشعار بسيارى كه ابى طالب در مقام دفاع از پيغمبر ص و تبليغ اسلام و توحيد سروده شاهكار بزرگى است كه بايد با دقت آن را مورد توجه قرار داد .
اين قصيده از نظر ادبيت و بلاغت برتر از همه اشعار عرب است و گوى سبقت از معلقات سبعه ربوده علامه دحلانى در كتاب اسنى المطالب خود هشت بيت از آن را نگاشته سپس گفته است در اين قصيده ابيات بسياريست كه در استحكام معنى و شيوائى بيان بپايه همين چند بيتند تا آنكه در وصف اين قصيده ابن كثير نقاد ادبيات عرب بازگو كرده است اين قصيده بسيار شيوا و بليغ است جز ابو طالب كسى را ياراى آن نيست كه چنين قصيدهاى تواند سرود ، اين قصيده از همه معلقات سبع گرانمايهتر و در اداى مقصود بليغتر است .
اين قصيده از نظر سياست در نهايت اهميت و شايستگى است ، در موقعى كه مبارزه حزب اسلامى به رهبرى پيغمبر ص با تمام قبائل قريش به پر شورترين دورههاى خود رسيده و سران قريش آخرين كوشش خود را براى بر همزدن جامعه كوچك بىساز و برگ اسلام ميكردند و چون خود را در خطر نفوذ عمومى اسلام مىديدند ميخواستند با هر قيمتى تمام مىشود پيغمبر را از ميان بردارند و جامعه نوبنياد اسلام را از ريشه بكنند ، ابو طالب براى ترميم اوضاع و خاموش كردن فرياد سران قريش و تحصيل وجهه حق بجانب از عموم عربستان اين قصيده را سروده و مهمترين نكات سياسى را در آن درج كرده . در بلواى اين جنگ عمومى دوم سياستمداران جهان براى تحصيل پيروزى و پس از آن براى استقرار صلح جهانى نطقهاى بسيار كردند ، چرچيل و رزولت و ترومن و هيتلر و استالين در اين ميان زبردستترين ناطقين سياسى جهان شناخته شدند و نطقهاى آنان بتوسط راديو در جهان منتشر شد و در روزنامهها ثبت گرديد اگر درست تامل كنيد و آنها را با اين نطق سياسى ابو طالب كه در ضمن اين قصيده است بسنجيد باور ميكنيد نطق ابو طالب از همه برتر و مهمتر است جز اينكه در محيط كوچك سياست قريش عربستان ادا شده و وسائل نشر پر طنطنه امروز را نداشته .
اين قصيده از نظر شور قوميت و دلسوزى براى ملت عرب و خصوص قريش بسيار مورد اهميت و شايسته مطالعه و دقت است ، سابقه مجد و بزرگوارى خاندان قريش و مهربانى و محبت گذشتگان را يادآورى مىكند و وضعيت پريشانى فعلى آنها را شرح ميدهد و نفوذ بيگانگان و اراذل را بخاطر آنها مىآورد سپس آنها را از انجام اين وضع خطرناك آگاه مىكند و باتحاد و يگانگى كه توام با نظر تعقل و دور انديشى است دعوت مينمايد .
ابو طالب چون پدرى مهربان از بام بلند مقام خود در پرتو خرد و فكر روشن و پاك ، كجروى و فساد اخلاق و دنياپرستى قريش را مىبيند و احساسات خود را همگون قطرات اشك دلسوختگان در قالب اين اشعار شيرين و روان سر ميدهد - تا گفته شده - اين قصيده از نظر ايمان و اعتقاد ابو طالب بحقيت پيغمبر اسلام كه مورد نظر ما است بسيار صريح و گويا است بعلاوه از اينكه دلالت دارد بر ايمان ابو طالب دلالت دارد كه ابو طالب چون موسى و عيسى خود يكى از مبشرين اسلام بوده و نفوذ و پيروزى آينده اسلام در نظر او روشن بوده است .
در بيت 69 ميگويد : و ابلغ قصيا ان سينشر امرنا يعنى بخاندان قصى ابلاغ كن كه به زودى امر ما يعنى مسلك و مرام ما كه اسلام است منتشر و جهانگير مىشود به آنها مژده بدهيد كه پس از ما بجان هم افتاده و در خذلان يك ديگر كوشا ميشوند - تا گفته شده - ابو طالب با اين اشعار نه تنها مرد مؤمنى است بلكه يك تن از فداكاران شيفته ايمان است ، نه تنها يك مسلمانيست بلكه مرد پاك و پيغمبر منشى است كه حقيقت اسلام را پيش از بعثت پيغمبر در نفس پاك و نورانى خود دريافته و بر جاده انتظار نشسته تا وقتى نداى اسلام از زبان محمد به گوش او رسيده و دل بىقرار و انتظار كشيده او را نوازش كرده و تسكين داده چون عاشقى كه پس از ساليان دراز هجران بمحبوب خود رسيده بىتابانه اسلام را در آغوش كشيده چنانچه در شعر 83 ميگويد :
بجان خودم من دلباخته احمدم و او را دوست دارم چو عاشقى در حال وصل بمعشوق ، باز هم بمأخذ نامبرده رجوع شود .