مكن با دوست كار غم فزائى * ز ضربت زهر ماران را درآرى
گويد : و از ديگرى برايم خواندند
مگو با دوست حرفى كو از آن اندوه و غم گيرد * حذر از يورش او كن چه حلمش بار غم گيرد
زند گوساله را مادر چه پستان پر بدم گيرد
فصل ديگر در برادرى و ادب با برادران
25 - رسول خدا ص فرمود : چون يكى از شماها با كسى دوستى كند بايد نام خودش و پدرش و قبيله و منزلش را از او بپرسد زيرا آن حقى است واجب و نشانهء پاكى و صفا در دوستى است و گر نه دوستى احمقانه باشد .
26 - و روايت است كه داود ع بفرزندش سليمان فرمود : پسر جانم دوست ديرين را تا با تو بر سر دوستى است با دوست تازه عوض مكن ، يك دشمن را كم مگير و هزار دوست را بسيار مشمار و از امير مؤمنان ع خوانده شده :
بسيار نباشند اگر دوست هزار * و ريگ بودت دشمن بسيار شمار
27 - و روايت است كه سليمان ع فرمود : در بارهء كسى قضاوت نكنيد تا بنگريد با كه دوستى و معاشرت دارد زيرا هر كسى به همگنان خود و رفيقانش شناخته شود و بياران و نديمانش وابسته گردد .
28 - روايت است كه ميان امام حسن و امام حسين كدورتى پيش آمد و به امام گفتند چرا نزد برادرت نميروى و آشتى كنى كه سالمندتر از تو است ؟ فرمود : از رسول خدا ص شنيدم ميفرمود : هر دو تن كه ميان آنها سخن و گفتگوى تلخى شد و يكى پيشى گرفت به خشنود كردن همتاى خودش پيش از او ببهشت خواهد رفت و من نميخواهم پيش از ابو محمد ( كنيه امام حسن بوده ) ببهشت روم و اين سخن به گوش امام حسن ع رسيد و عباكشان نزد امام حسين آمد و رضايت از او طلبيد .