تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧

از ديگرى :

توبه كردم كه شوم من خوشبين * برفيقى سر مهر و بشوم دوست كسى پرده بالا شد و هر پردگى افتاد برون * ديدم اخوان صفا نيست مگر بر مگسى تا ببخشى همه در گرد تو چون پروانه * كه بگيرند ز تو بخشش خود از هوسى گر گرفتار بلائى بشوى مىبينى * همه چون تيغ برنده بسر و چون عسسى

از سيد رضى رضي الله عنه :

تا سپيدى شد عيان بر چهره‌ام * خون بدل زين مردمان گرديده‌ام هر كه را بشناختم بد ناپسند * خير بر آنان كه من ناديده‌ام

از ابراهيم بن هلال صابى

اى خدايا دل پاكى نبود در مردم * از چه دنيا بخطا دوست يك رنگ نساخت چهره‌اى نيست كه بر كينه دل شاهد نيست * كه نه در صحنه خود نرد نفاقيش نباخت چون كه برخورد كنندم همه را مىبينم * خار چشمند و گلوگير دل من دريافت گر كه در سايه مهرم بدرايند خنك * كينه در سينه آنها چه صداقت بشتافت كاش آنجا كه قطا جوجه نهد در صحرا * دور تر از آن دشت عقيق نايافت
دوستى يك دل من بود و مرا همدم بود * بهترم بود ز خويش و ز ديار و ز تبار بهتر اين بهر جوان زانكه بماند به وطن * بيكس و هم نفس دور ز همراز و ز يار

از ديگرى :

دوست نامى است ز بسيارى و من * آزمودم و نديدم بوفادارى كس همچو اسماء عجائب كه ز دريا گويند * ليك نشناخته است از خود آنها هيچ كس

از احمد بن اسماعيل :

تا كه از دوست شنيدم نامى * در پىاش بودم و كى جستم دوست تو بگو روى زمين يافت شود * گر چه ما را نه رهى بر در او است يا كه اين گفته مجاز است همه * زير اين لفظ حقيقت كى جست