[ باب هجدهم ] باب ديگر در غدقن از دندان زدن استخوانها و بريدن نان و گوشت سر سفره با كارد
1 - در كافى ( 6 / 322 ) بسندش از فضيل كه ابى حمزه براى ما خوراكى ساخت و چون بر سر آن فراهم شديم مردى را ديد كه استخوانى را پاك ميكرد و به او فرياد كشيد مكن كه من شنيدم امام چهارم عليه السّلام ميفرمود : استخوانها را پاك نكنيد كه بهره پريان در آنها است و اگر چنين كنيد از خانه برود بهتر از آن .
در محاسن : بسندش مانندش آمده .
بيان : نهك عظام مبالغه در خوردن آنست و پدرم - قد - ميگفت : مخ بر آوردن يا ريشه كن كردن گوشت آنست يا هر دو ظاهر اينست كه پريان آن را بو كنند و چون چيزى در آن نماند بگرد خانه افتند .
2 - در كافى ( 6 / 322 ) بسندش از مفضل بن يونس كه ابو الحسن عليه السّلام نزد من چاشت خورد و كاسهاى آوردند كه نان زيرش بود ، فرمود : نان را ارجمند داريد كه زيرش باشد و به من فرمود : به غلام بگو نان را از زيرش بدر آورد .
3 - و از همان : ( 6 / 202 ) بسندى كه بر آوردند تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه نان را گرامى داريد و گفتند : يا رسول اللَّه گرامى داشتن آن چيست ؟ فرمود : چون پيش نهند چشم به راه جز آن نمانيد .
4 - و از همان : ( . . ) بسند صحيح تا امام رضا عليه السّلام كه نان را با كارد نبريد ولى با دست بشكنيد و با عجم خلاف كنيد .
گويم : گذشت كه چون نانخورش نباشد جائز است و بلكه مطلقا و گذشت نهى از بو كردن نان .
5 - در محاسن : بسندى تا اينكه نهى كرد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه گوشت را سر سفره با كارد برند ( 471 ) .
6 - در دعوات راوندى : ( پس از نقل آن آورده كه ) آن را بدندان گيريد